کواکبیان در گفتگوی تفصیلی با روزنامه آرمان:
اصلاح طلبان فقط در صورت انسجام و حضور گسترده مردم، می توانند پیروز هر انتخابات باشند.

آغاز فعاليت حزبي شما در سال‌هاي ابتدايي دولت خاتمي در حزبي به نام مدافعين پيام دوم خرداد بود، چرا اين حزب هم نتوانست بعد از عمر يک دولت، به فعاليت‌هاي خود ادامه دهد؟

حزب مردم‌سالاري برآمده از ستادهاي انتخاباتي خاتمي در سال ۷۶ بود که در آن زمان قرار بود هفت نفر به عنوان هيئت موسس اقدام به تاسيس حزبي به نام مدافعين پيام دوم خرداد نمايند که حجت‌الاسلام والمسلمين موسوي‌لاري، مرتضي حاجي،‌ حسين کاشفي، راه‌چمني و رجب‌زاده از جمله اين افراد بودند که البته بعد از استقرار دولت خاتمي «مرتضي حاجي» و «موسوي‌لاري» به عضويت کابينه دولت هفتم درآمدند و در آن ايام بنده هم دعوت به حضور در حزب همبستگي و معاون دبيرکل آن شدم.

افراد و اعضاي حزب مدافعين پيام دوم خرداد عملا تا سال ۸۰ فعاليت زيادي نداشتند و من که بعد از سال ۸۰ به دلايلي از حزب همبستگي جدا شدم اقدام به راه‌اندازي روزنامه «مردم‌سالاري» کردم و در کنگره اول به پيشنهاد دوستان نام حزب جديد را مردم‌سالاري گذاشتيم.

دلايل جدايي شما از حزب همبستگي چه بود؟

ما درخواست مجوز براي تاسيس حزب مردم‌سالاري به وزارت کشور کرده بوديم اعضاي همبستگي مثل‌ شهيد قندهاري، راه‌چمني، خباز، الياس حضرتي در مجلس بودند.

نکته دوم هم اينکه ما در برخي از مباحث تفاوت مواضع هم داشتيم، دوستان ما با دولت خاتمي همکاري کرده بودند و ‌مهمترين سمتي که به حزب همبستگي در آن زمان رسيد سازمان بهزيستي بود. ما ۸۰ عضو در مجلس ششم داشتيم لذا معتقد بوديم که حتما اگر حزب همبستگي مي‌خواهد در قدرت باشد بايد جايگاهش در قدرت معلوم باشد.

براي دولت دوم خاتمي (۸۴-۸۰) معتقد بودم که با آن شيوه‌اي که حزب همبستگي در جهت حمايت از دولت دوم خاتمي دارد بايد تجديد نظر کنيم، حرف ما هم خيلي پيش نرفت و آمديم گفتيم که پس بهتر است جدا شويم و زماني که مجوز روزنامه صادر شد معنا نداشت که با همبستگي ادامه همکاري دهيم چون روزنامه به اسم حزب مردم‌سالاري درخواست شده بود.

از آن موقع تا کنون تا چه اندازه به پيام دوم خرداد وفادار مانديد؟

ما از روز اول اصلاح‌طلبي را در چارچوب نظام مي‌خواستيم يعني نمي‌خواستيم فعاليتمان منجر به تضعيف اصل نظام و خدشه به اصول قانون اساسي شود لذا همچنان وفادار به آن پيام هم هستيم و معتقديم که در برخي از زمينه‌ها اصلاحات لازم صورت نمي‌گيرد و به عنوان مثال قانون انتخابات، مطبوعات، احزاب، حقوق شهروندي، عدم تفکيک جرم سياسي از جرم امنيتي، دفاع از برپايي ميتينگ‌‌ها و همايش‌هاي اجتماعي و سياسي در کشور دنبال نمي‌شود، چگونگي حقوق فعاليت‌هاي اجتماعي چراهايي است که ذهن ما را مشغول کرده است.

بسياري از فعالان سياسي حزبي در کشور حزب شما را به عنوان يک حزب فعال و منسجم در برنامه‌هاي سياسي و اجتماعي مي‌دانند، آيا فعاليت‌هاي متنوع حزب در يک سال اخير بازتاب و نتيجه مطلوبي داشته است؟

حزب مردم‌سالاري تاکنون پنج همايش در جهت حمايت از سياست‌هاي دکتر روحاني برگزار کرده که همايش «دل آراميم» در پاسخ به همايش «دلواپسيم»، همايش حمايت از تدبير هسته‌اي دولت يازدهم در اصفهان، همايش همزمان با جنبش مشروطيت در بوشهر، همايش نحوه تعامل اصلاح‌طلبان با دولت يازدهم در کرمانشاه و آخرين همايش هم در اردوي تابستاني در ماسال گيلان بود.

علاوه بر اين همايش‌ها، براساس برنامه‌ريزي‌هاي انجام شده از سوي حزب تاکنون هشت همايش منطقه‌اي برگزار کرديم بعد از اتمام اين همايش‌ها، همايش‌هاي استاني تا اسفند ماه سال جاري و نهم بهمن ماه ‌هم، کنگره سيزدهم حزب مردم‌سالاري برگزار مي‌شود. فعاليت فصلي احزاب و کشيدن کرکره حزب دم انتخابات به حزب مردم‌سالاري نمي‌چسبد ارگان رسمي ما روزنامه مردم‌سالاري است پس کرکره حزب هر روز بالاست.

جلسات وزارت کشور با احزاب را چطور ارزيابي مي‌کنيد؟

در جلسه وزير کشور با احزاب، از شصت حزب فعال دعوت شد که از بين آنها حدود ۱۵ حزب انتخاب شدند تا نظرات مشورتي احزاب را در ارتباط با اصلاح قانون احزاب ارائه دهند و تا کنون در ده جلسه با حضور همه احزاب ميانه رو، اصلاح‌طلب و اصولگرا قانون مرتب و منظمي را بر مبناي قانون ۱۳۶۰ نوشتيم و به وزارت کشور ارسال کرديم و اکنون منتظريم که کميته سه جانبه احزاب و وزارت کشور و مجلس تشکيل شود و در جلسات کميته مشورتي احزاب هم، به عنوان مسوول کميته انتخاب شدم اما تاکنون دعوتي از سوي اين کميته صورت نگرفته است.

از ديگر فعاليت‌ها به عنوان رئيس شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات، مسکوت ماندن طرح سه ماهه قانون احزاب مجلس بود که بر اين اساس نامه‌اي خطاب به رئيس مجلس نوشتم و مضرات طرحي که در مجلس مطرح بود را گوشزد کردم و حتي با برخي از نمايندگان مجلس از جمله «غلامعلي حداد عادل» تماس برقرار کردم و خواهش کردم که اين طرح فعلا مسکوت گذاشته شود و در نهايت با اخذ ۱۳۲ راي اين طرح از سوي مجلس مسکوت ماند و اين نمود حرکت يک حزب است که بيکار نمي‌نشيند و در حال رصد اوضاع است و حتي بنده در شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات بر اساس اذعان دوستان به اندازه چندين دوره فعاليت مطلوب داشتم.

شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات در زمان رياست دوره‌اي شما چه فعاليت و اقدام خاص انتخاباتي را انجام داده است؟

ارتقاي کارگروه انتخابات شوراي هماهنگي به کميته انتخابات از اصلي‌ترين و موثرترين فعاليت‌هاي شورا در مدت اخير بود و در آخرين نشست شوراي هماهنگي و همچنين کميته انتخابات جبهه اصلاحات، آيين‌نامه داخلي اين کميته در ۵ ماده و ۸ تبصره به تصويب اعضا رسيد و مقرر شد که هيأت رئيسه آن حداکثر تا عيد سعيد غدير انتخاب و آنگاه جلسات رسمي آن آغاز شود و از آنجايي که همه اشخاص و تشکل‌هاي اصلاح‌طلب، مرجعيت شوراي هماهنگي را براي تصميم‌گيري اعضا پذيرفته‌‌اند و بنا دارند با ليست واحد و اتحاد کامل و ائتلاف ملي و انسجام سراسري در انتخابات شرکت کنند لذا براي حضور ساير تشکل‌هاي اصلاح‌طلب در کميته انتخابات جبهه اصلاحات هيچگونه ممنوعيتي نيز وجود ندارد و چون اين کارگروه زير‌مجموعه کميته سياسي بود و تمام دبيران کل هم بايد در اين کميته شرکت کنند نه نفرات بعدي.

ضمنا در جذب کميته هم جايگاه مرتبطي را باز کرديم که افراد و احزاب غير عضو شوراي هماهنگي بتوانند عضو اين کميته انتخاباتي شوند براي اينکه‌ مسووليت بيشتري نسبت به ساير جريانات اصلاح‌طلبان داشته باشيم، چنين مصوبه‌اي را اتخاذ کرديم.

تعامل شوراي مشورتي خاتمي با شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات در آستانه انتخابات به چه صورت است؟

علت اينکه در شوراي هماهنگي جايگاه مجزايي را باز کرديم تا احزاب و افراد غير عضو شورا بتوانند وارد کميته انتخابات شوند همين است که در شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات ۱۸ حزب به صفت احزاب وجود دارد هيچ حزبي در شوراي مشورتي خاتمي شرکت ندارد و حضور در شوراي مشورتي خاتمي با صفت اشخاص است.

براي شرکت در اين کميته، پيش بيني کرديم که در آينده از دکتر عارف براي حضور در آن دعوت کنيم چرا که معتقديم تنها راه چاره‌اي که اکثريت مجلس را بدست آوريم، انجام درون تشکيلاتي اصلاح‌طلبان است و اگر قرار باشد که ليست‌هاي مختلفي منتشر شود بايد پيش بيني کنيم که پيروز انتخابات نخواهيم شد.

اخيرا بسياري از فعالان سياسي اصلاح‌طلب از ائتلاف ميان دو جريان رقيب صحبت مي‌کنند به اعتقاد شما، شکل‌گيري اين ائتلاف در آينده ميسر خواهد بود؟

قطعا با اصولگرايان مطمئن هم هيچگونه ائتلافي نخواهيم داشت اما با اينحال ممکن است برخي چهره‌هاي اصولگرا در ليست‌هاي انتخاباتي ما حضور داشته باشند. ائتلاف يعني داشتن ستاد‌ها و نشست‌هاي مشترک. به طور مثال علي مطهري از اول در خاستگاه اصولگرايان به مجلس آمد و مانعي نمي‌بينيم که اسم وي را هم در ليست مورد نظر خود براي حضور در انتخابات ‌آتي بياوريم. درست است که وي در هيچ حزب اصلاح‌طلبي نيست اما ما او را قبول داريم. خيلي از اصولگرايان معتدل هستند، مثلا ماخط قرمزي را در حزب مردم‌سالاري ترسيم کرديم و آن ممانعت از حضور چهره‌هاي افراطي جريانات سياسي در مجلس است.

قرار گرفتن چهره‌هاي سياسي در ليست انتخاباتي جريان رقيب اقدامي مضحک در روند فعاليت حزبي و جناحي نيست؟

در برخي شهرها مجبور مي‌شويم که از چهره‌هاي معتدل اصولگرا حمايت کنيم و اين اقدام ما به اين دليل است که از ورود چهره‌هاي افراطي به مجلس دهم ممانعت کنيم و اين يک نکته است؛ گاهي مجبوريم در يک شهر از کسي حمايت کنيم که اقل‌الضرر است تا اکثر‌الضرر؛ و اين اقدام اشکالي ندارد،‌ بلکه يک کار سياسي است.

برنامه‌ حزب مردم‌سالاري اين است که بعد از کنگره سيزدهم در نهم بهمن، استارت کار مجلس دهم را بزنيم و البته ليست بستن انتخاباتي حزب به بعد از کنگره چهاردهم موکول مي‌شود اما بنا را گذاشتيم که در هر ۳ جريان سياسي کانديدا داشته باشيم چرا که اين احتمال وجود دارد که برخي کانديدا‌هاي ما(اصلاح‌طلب) از فيلتر شوراي نگهبان رد نشوند.

در واقع اولويت ما اين است که سه شاخص مهم مقبوليت عامه،‌ داشتن شرايط لازم، هماهنگي کلي انديشه‌اي تفکراتي با جريان اصلاح‌طلبي در اختيار داشته باشيم اما اصرار نداريم در برخي از حوزه‌ها افراد معتدلي از جريان رقيب وارد شوند.

در شهرستان‌ها مباحث قبيله‌اي در انتخاب کانديدا به عنوان نماينده مجلس به عنوان يک شاخص مطرح است آيا با اين اوصاف در انتخاب نامزد نهايي به عنوان نماينده مجلس به مشکل برنمي‌خوريد؟

قبول دارم در چنين استان‌هايي شاخص‌هاي قبيله‌اي مطرح است اما بين آنها هم گرايشات سياسي وجود دارد. الان تمام شهرستان‌ها و استان‌ها از امکانات تکنولوژي و فضاي مجازي بهره مي‌برند، البته در کلانشهرها گرايشات سياسي حرف اول را مي‌زند اما با اين حال در شهرستان‌ها هم، گرايشات سياسي بي‌نقش نيست.

شما هميشه در آستانه انتخابات از طرح‌هاي مختلف صحبت مي‌کنيد؟ آخرين طرح ارائه شده از سوي شما طرح امام بود آخرين وضعيت اين طرح و استقبال از آن از سوي اصلاح‌طلبان به چه صورت است؟

در اردوي تابستاني حزب مردم‌سالاري در ماسال گيلان درباره طرح «امام» مقداري صحبت شد و اکنون در حال تدارک هستيم که همايشي را احتمالا همزمان با کنگره سيزدهم يا بعد از آن برگزار کنيم و در واقع طرح امام «ائتلاف ملي اصلاح‌طلبان ميهن» است، لذا بايد يک ائتلاف ملي شکل دهيم و بر همين اساس، اين طرح همه جريان‌هاي اصلاح‌طلبي را بدون هيچ تفکيکي در خود جاي مي‌دهد و اميدوارم بدين طريق انسجام بيشتري در جريان اصلاح‌طلبي صورت بگيرد.

تماميت‌خواهي، انحصار‌طلبي و پدرخواندگي ممکن است در ميان احزاب فعال فراگير شود و بدين طريق رقابت را از احزاب دور مي‌کند و اما در نهايت امر هر کدام از احزاب در شوراي هماهنگي يک رأي دارند.

ارزيابي شما از تلاش اصلاح‌طلبان براي ليدري افرادي همچون آيت‌الله ‌هاشمي‌رفسنجاني و حجت‌الاسلام والمسلمين ناطق‌نوري و خاتمي براي انتخابات مجلس دهم و مجلس خبرگان رهبري پنجم چيست؟

آيت‌الله ‌هاشمي‌رفسنجاني‌ اخيرا تعبيري داشتند که «از ما گذشته که ليست بدهيم» اين جمله پرمغز و معناداري است ما قطعاً احترام بزرگان را نگه مي‌داريم اما از اين بزرگان بايد به عنوان اتاق فکر و جنبه نخبگي و مشورتي استفاده شود چراکه اگر خواهان تقويت حزب در کشور هستيم همين آقايان بايد از ارائه ليست مختص به خود در انتخابات آتي پرهيز کنند.

احترام خاتمي براي من واجب است اگر وي هم بخواهد ليست بدهد حتما از کانال يک حزب يا شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات بايد اين کار را بکند و از آن طرف بنياد فلان خيلي مورد احترام است اما ما بايد به فکر تقويت احزاب در کشور باشيم.

فکر مي‌کنيد تا پايان امسال اصلاح‌طلبان به يک راهبرد انتخاباتي برسند؟

اصرار ندارم که همه طرح امام را پي بگيرند ولي اين ايده را همه بايد قبول داشته باشند ائتلاف ملي مجموعه اصلاح‌طلب بايد شکل بگيرد و من فکر مي‌کنم به اين نتيجه برسيم.

فعاليت اصلاحات فرانظامي که در گذشته به آن اشاره داشتيد را چگونه مي‌بينيد؟

ما درون کشور افرادي نداريم که بخواهد نظام را دور بزند اما خارج از کشور هستند افرادي که خودشان را اصلاح‌طلب مي‌دانند و معتقدند که قانون اساسي بايد کلا عوض شود. به عنوان مثال «اکبر گنجي» خودش را اصلاح‌طلب مي‌داند و معتقد به دگرگوني قانون اساسي است. ما با اين قبيل افراد زاويه داريم و من معتقدم کسي که بر اين باور آمده که نظام به کلي تغيير کند اصلاح‌طلب نيست چون اصلاح‌طلب يعني چارچوب نظام را قبول دارد و سپس خواهان تغيير و تحول در برخي امور است و در غير اين صورت اين افراد، راديکال برانداز هستند.

وضعيت اعتماد ملي در شوراي همگاهنگي جبهه اصلاحات به چه صورت است؟

حضور اعتماد ملي در شوراي هماهنگي از نظر شورا منعي ندارد، اما آن‌ها بايد مقداري بين خودشان انسجام داشته باشند و با منتجب‌نيا قائم‌مقام حزب مذکور در اينباره صحبت کردم و وي گفته که در حال برگزاري جلساتي به منظور رسيدن به تفاهمات مشترک هستند. جداي از کروبي بقيه دوستان مي‌توانند با انسجام دروني وارد شورا شوند.

از طرف احزاب ديگر درخواست عضويت در شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات شده است؟

جمعيت زنان نوانديش و چند حزب ديگر هستند که درخواست عضويت داشته و برخي از آنها نهايي شده و برهمين اساس اين احزاب مدتي به عنوان ناظر در شورا هستند که بعد مي‌توانند حضور رسمي داشته باشند اما حضور حزب اعتماد ملي در شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات قبلا مصوب شده و در واقع اين فرايند را طي کرده است.

مصاحبه ها

مصطفی کواکبیان تشریح کرد :

ضعف مشارکت مردم و قدرت سرمایه داری ؛ ویژگی اساسی نظام دو حزبی آمریکا

۵ آبان ۱۳۹۴

در گفتگو با کواکبیان استانداردهای رسیدن به قدرت در آمریکا، درصد پایین مشارکت سیاسی مردم به نسبت جمعیت آمریکا و مادی گرایی افراطی آمریکایی را مورد بحث و  بررسی قرار دادیم.

مصاحبه و تنظیم: علی کاکادزفولی

اشاره:

دکتر مصطفی کواکبیان، نماینده سابق چند دوره مجلس شورای اسلامی و از اساتید دانشگاه علامه طباطبایی می باشند. ایشان که هم اکنون دبیر کل حزب مردم سالاری و مدیر مسئول روزنامه متبوع این حزب است، از منظر تخصصی خود در علوم سیاسی درباره نظام حاکمیتی حزبی ایالات متحده آمریکا که همواره بین دو حزب جمهوری خواه و دموکرات جابجا می شوند و نیز نحوه چرخش و انتقال قدرت در آمریکا نکاتی بیان کرده اند. در گفتگو با کواکبیان استانداردهای رسیدن به قدرت در آمریکا، درصد پایین مشارکت سیاسی مردم به نسبت جمعیت آمریکا و مادی گرایی افراطی آمریکایی را مورد بحث و  بررسی قرار دادیم.

مدل دموکراسی دو حزبی در آمریکا از چه زمانی در ‌این کشور شکل گرفت و این چرخش قدرت حزب‌های دو گانه چه مدّت سابقه دارد؟
در حقیقت تاریخچه‌ی دموکراسی دو حزبی در آمریکا به همان ابتدای شکل‌گیری ‌ایالات متّحده‌ی آمریکا بر‌ می‌گردد. یعنی همان سال ۱۷۸۹ میلادی که عملاً آمریکا شکل گرفت. البتّه روندهای مختلفی را طی کرده اند ولی‌ این‌گونه نیست که احزاب دیگر نتوانند در آمریکا کمیت داشته باشند ولی در عمل به گونه‌ای رأی دهندگان سوق داده می شوند که حزب سوم و چهارم‌ ‌نمی‌‌تواند آرای رأی‌دهندگان را جذب کنند و لذا در عمل پروسه‌ای طی شده است که برتری به دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات‌ها می رسد. البتّه معمولاً‌ این­گونه است که از لحاظ طبقاتی حزب جمهوری‌خواه ، طبقات متوسّط به بالا را شامل می شود و پایه رأی دموکرات ها در میان طبقات ضعیف‌تر و به اصطلاح محرومان ‌جامعه است . منتها بحث ‌این است که انتخابات پارلمانی ‌آن‌ها یک شکل است  و انتخابات ریاست جمهوری  به گونه‌ی دیگری است. ولی در هر دو انتخابات نقش اصلی را احزاب‌ ایفاء می‌‌کنند و قدرت مانور اشخاص داخل حزب ‌آن‌ها است. در‌ ایالات پنجاه‌گانه‌ی آمریکا هر ایالتی دو نفر را به عنوان مجلس سنا انتخاب می‌کنند. یعنی مثلاً حدود صد سناتور در مجلس سنا حضور دارند . از سوی دیگر طبق آخرین اطلاعاتی که بنده از آن آگاهم هر ششصد هزار نفر جمعیّت هر ‌ایالت ‌می‌‌تواند یک نماینده در مجلس ملّی داشته باشند که حدودا ۴۸۰ نفر اعضای این مجلس را تشکیل می دهند و مجموع این دو مجلس که حدودا ششصد نفر می شود، کنگره آمریکا را شکل می دهند. ‌آن‌ها در انتخابات اوّل رقابت درون حزبی دارند؛ فرض بفرمائید حزب جمهوری‌خواه در ‌ایالت‌های مختلف کمیته‌های خود را برای هم مجلس سنا و هم مجلس ملّی نمایندگان مطرح‌  می‌‌کند و بعد از اینکه کاندیداهای ‌آن‌ها درون حزب برتری پیدا کردند ، می توانند به صحنه ی انتخابات وارد شوند .‌ این وضعیّت پارلمان ‌آن‌ها است. امّا در خصوص ریاست جمهوری عملاً رئیس‌جمهور دو نوع رأی ‌اخذ می کند. بعد از اینکه  غربال‌گری درون حزبی صورت پذیرفت و کاندیداهای برتر ‌آن‌ها درون حزب در سطح فدرال مشخّص شد ؛ یک رأی مستقیم از مردم می‌‌گیرند و یک رأی کارت به اصطلاح الکترال که اختصاص به ایالت ها دارد ، اخذ می شود. ممکن است کسی در سطح مستقیم و انتخاب جمهوری مردم رأی خیلی بالایی هم بیاورد ولی رأی الکترال لازم را کسب نکند او ‌نمی‌تواند رئیس جمهور شود انتخاباتی هم که بوده است در بعضی  حوادث مسائل نشان داده شده است. لذا آن اکثریّت مطلق رأی مردم همیشه تعیین‌کننده نیست.

‌‌ در ایالات متحده یک فرد نیازمند چه ویژگی­هایی است تا اجازه رسیدن به قدرت سیاسی را داشته باشد؟
شرط اصلی به قدرت رسیدن در امریکا داشتن ثروت هنگفت و یا وصل بودن به منابع بزرگ سرمایه داری است. تنها کسانی در امریکا در میدان رقابت باقی می مانند که از نظر مالی توان مبارزه داشته باشند. شاید یک شرایط مختصری هم بتوان ذکر کرد؛ مثلا ‌این‌طور است که درون حزب کسی که دچار فساد مالی علنی است معمولا او را مطرح ‌نمی‌‌کنند، چون آبروی حزب در افکار عمومی‌ ‌می‌‌رود. حزب هیچ وقت ‌نمی‌‌خواهد آبروریزی کند و باید پاسخگوی افکار عمومی‌ باشد. یک شرایط عمومی‌ نیز وجود دارد؛ مثلاً‌ می‌گویند کسی که‌ می‌خواهد نامزد ریاست جمهوری شود در طول زندگی خود هیچ تخلّف مالیاتی نباید داشته باشد. خوب ببینید یک فرهنگی برای خود درست کرده اند که افراد باید مالیات بپردازند. حالا اگر یک نفر قانون مالیات را دور زد و مالیات را نپرداخت او دیگر شایستگی ندارد که در رأس حکومت قرار بگیرد.
حالا‌ در بحث این‌که دموکراسی حزبی و به این شکل چقدر صحیح است، می توان سه اشکال اساسی بر آن گرفت؛ اشکال اول این است که معمولاً احزاب به پشتوانه‌ ی پول می توانند به تبلیغات انتخاباتی بپردازند. در هر صورت احزاب می خواهند با تبلیغات بیشتر و بهتر آرای بیشتری از مردم را بدست بیاورند و بدیهی است که تبلیغات بیشتر، پول بیشتر ‌می‌‌خواهد. خوب ‌این پول‌ها از کجا باید تامین شود؟ باید از احزاب تأمین کنند و احزاب هم از رانت‌های ثروت و قدرت ‌این پول‌ها را تأمین می کنند لذا خیلی از شرکت‌ها، کمپانی‌ها، کارتل‌ها، تراست‌ها و سرمایه‌داران بزرگ پشتوانه‌ی یک حزب می‌شوند و البتّه از منافع بعدی آن احزاب نیز برخوردار می‌شوند. به این صورت که شرط می کنند منابع مالی شان را در اختیار آن حزب بگذارند و در عوض، در صورت پیروزی، نامزد مورد نظر رانت ها و امتیازات ویژه ای را در اختیارشان قرار دهد.

چنین ساختاری چه­قدر به نخبگان مستقل مجال حضور در عرصه قدرت را می دهد؟
در ‌این سیستم افراد برجسته‌ی فکری و صاحب‌نظر با قدرت تحلیلی بالا و تفکّر برتر و با دانش بیشتر خیلی قدرت مانور ندارند. افرادی که بار علمی و بار فکری بالایی داشته باشند و اشخاص فرهیخته ای باشند، خیلی در نظام سیاسی امریکا جایگاهی ندارند. یکی از علت هایش هم این است که معمولا این افراد از آن ثروتی که گفتیم، برخوردار نیستند. چون تمام عمر خود را صرف دانش و پژوهش کرده اند، دیگر فرصتی برای جمع کردن ثروت های کلان و رابطه با منابع عظیم ثروت ندارند. لذا شما‌ می‌بینید که مثلاً یک شخصی به نام کارتر که یک فرد معمولی است ولی به این دلیل که اراضی بادام زمینی‌ فراوانی دارد و از ثروت بسیاری برخوردار است، در حزب نفوذ‌ می‌کند و در رأس نامزدها قرار‌ می‌گیرد و رأی هم‌ می‌آورد. لذا ‌ایراد دوم ‌این است که احزاب معمولاً دنبال کسانی‌ می‌روند که از پشتوانه‌ی مالی قوی‌تری ‌برخوردار هستند و بتوانند تبلیغات بهتر و بیشتری را سامان دهند. البته نمی‌‌خواهم بگویم کلّ رؤسای جمهور و کلّ مقامات ‌آن‌ها آدم‌های سطح پائینی هستند؛ ولی ‌این قاعده‌ای که معمولاً اینکه اندیشمندان ‌جایگاهی در مقامات حکومتی پیدا‌ کنند از استثناهاست؛‌ ما نباید توقّع داشته باشیم مثلاً کسی که می‌‌آید رئیس کنگره‌ یا رئیس پارلمان‌ و رئیس جمهور می شود، صاحب‌نظر باشد. در آمریکا هم مسئله به همین صورت است و اندیشمندان خیلی جایگاهی در سیستم سیاسی ندارند و بسیار کم پیش می آید که به قدرت برسند. این اشکال دوم دموکراسی امریکایی است. اما اشکال سوم دموکراسی آمریکائی‌ها ‌این است که ‌آن‌ها عادت کرده اند درون حزب و درون سیستم حکومتی خود، افراد را به نفع تفکّرات حزبی تربیت کنند. «كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» یعنی احزاب منافع حزبی خود را ترجیح‌ می‌دهند و به اصول اخلاقی خیلی پایبند نیستند. هدف آن ها این است که دفعات بعد هم بتوانند رای بیاورند، هدف آنها کسب قدرت به هر قیمتی است، یعنی معتقدند که اگر بتوانی با دروغ گفتن یا بی اعتنایی به مسائل اخلاقی به قدرت برسی مجاز است. این دقیقا همان اندیشه ای است که ماکیاولی مطرح می کند. ماکیاولی در معروف ترین کتاب خود با نام «شهریار» همین اندیشه را مطرح می کند و معتقد است که این هدف ها هستند که مهم اند و برای رسیدن به آنها باید از هر راهی تمام تلاش را به کار گرفت. باید بدانیم که در آمریکا از آزاد اندیشی حزبی خبری نیست و این موجب به وجود آمدن یک نوع دیکتاتوری حزبی شده ­است. البتّه غربی ها دیکتاتوری حزبی را به کشورهای چپ مارکسیستی نسبت‌ می‌دهند. ولی حقیقت آن است که در سیستم‌های غربی همان دیکتاتوری حزبی را در ظاهری شیک و زیبا می پیچند و عرضه می کنند. یعنی در ظاهر از دیکتاتوری حزبی انتقاد می کنند اما در عمل خودشان هم همان را به کار می گیرند. از طریق همین دیکتاتوری حزبی افراد را وادار می کنند که جز منافع حزب خود فکر نکنند. پس به طور خلاصه باید گفت که از انتقاداتی که به آنها وارد است، این است که در دموکراسی آمریکایی ‌پول حرف اوّل و آخر را‌ می‌زند و افراد متفکّر معمولاً در ‌این سیستم جایگاهی ندارند، و مهم‌ترین اشکال هم این است که اصول اخلاقی خیلی مدّ نظر نیست و قدرت بسیار اهمیت دارد. لذا واقعاً ‌این تعبیری که مرحوم دکتر شریعتی داشت که دموکراسی غربی قبل از ‌این که شما بروید پای صندوق‌های انتخاباتی رأی دهید به یک شیوه‌های خاصّی در صندوق فکر تو رأی تو را‌ می‌اندازند در واقعیت صحیح است.، به این معنا که آراء ابتدا به ساکن در صندوق فکری افراد ریخته شده است و این اجساد هستند که‌ می‌روند و رأی‌ می‌دهند. علاوه بر این سه ایراد یک ‌اشکال چهارمی‌ را هم من‌ می‌خواهم ‌این جا مطرح کنم و این است که برای ‌این نوع از دموکراسی دغدغه‌ای به نام درصد مشارکت چندان مطرح نیست و برایشان اهمیتی ندارد که مردم به چه میزان مشارکت داشته باشند، به نظر بنده قطعا نیمی از جمعیت آمریکا نسبت به حکومت بی توجه هستند و برایشان موضوعیتی ندارد که چه حزبی در حال بدست آوردن قدرت است، در سطح احزاب هم نسبت به اینکه بیایند و درصد مشارکت را با تمهیداتی بالا ببرند، توجهی نمی شود.

دیدگاه مردم به‌ چنین رویه ای چیست؟ آن دسته افرادی که مشارکت پایینی در عرصه سیاسی دارند ‌این نیامدن ‌آن‌ها یک نوع اعتراض است یا اینکه اصلا نسبت به مسائل سیاسی بی تفاوتند؟
شاید مثلاً تا بیست درصد به نوعی نارضایتی دارند ولی به نظرم سی چهل درصد مردم اساساً نسبت به مسائل سیاسی بی‌تفاوت هستند و ‌این بی‌تفاوتی هم ناشی از همان نوع عملکرد حکومت‌ها است.‌ می‌خواهم بگویم که حکومت‌ها منعیّات خود را دارند.‌ اصلا این خود حکومت ها هستند که نمی‌خواهند ‌این تفاوت را در ‌این جامعه بی‌تفاوت‌ زنده کنند. چون اصلاً برای ‌آن‌ها مهم نیست. مهم ‌این است که بتوانند رضایت مندی ‌آن‌هایی که به هر دلیلی مشارکت کردند را داشته باشند و مایل هستند تا همین میزان کف رضایت را حفظ کنند پایه حفظ شود و بیایند. دولت با ایجاد رفاه و رسیدگی به معیشت مردم این میزان مشارکت را حفظ می کند.
در همین جامعه‌ی آمریکایی تا بخواهید نقض حقوق بشر صورت‌ می‌گیرد. مثلاً نسبت به رنگین پوست‌ها در ایالت های مختلف آمریکا تضیع حقوق می شود و درگیری‌هایی پیش می‌‌آید؛ البته ‌این مسئله یک امر خیلی خارق‌العاده و پر اهمیت در بین سیاستمداران آمریکائی نیست که بتواند مانند تلنگری عمل کند که جلوی این برخوردها را بگیرد، گاهی برخی افراد در سطح شعار حرف هایی می زنند، ولی اینکه مبارزه با نژادپرستی و تضییع حقوق رنگین پوستان به عنوان یک شعر اساسی و یک مطالبه مهم توسط آنها مطرح شود، این طور نیست.

-‌ گفتید که عامّه مردم بی تفاوت هستند؛ حالا نسبت متفکران آزادندیش نسبت به مسائل سیاسی چه­گونه است؟ درست است که خود ‌آن‌ها وارد قدرت‌ نمی‌‌شوند ولی آیا احساس مسئولیت در آنها وجود دارد یا آنها هم مانند مردم بی‌تفاوت هستند؟
هستند متفکرانی که انگشت نقد را به سمت برخی از سیاست ها و برخی از کارهایی که انجام می شود، نشانه می روند. در حال حاضر بسیاری از متفکّرین علوم جامعه شناختی، علوم سیاسی و حتّی روان‌شناسی آمریکائی‌ هستند که معترض به ‌این وضعیّت هستند و اعتراض جدّی دارند. یکی از بحث‌های اصلی ‌اندیشمندان، همین خلأ اخلاق و انحطاط های اخلاقی است که در ‌ایالت‌های آمریکائی دیده‌ می‌شود. اینکه افراد و احزاب می خواهند از هر طریقی به قدرت برسند، باعث می شود که ارزش های اخلاقی محلی از اعراب نداشته باشد. دقت کنید که این مسئله چیزی فراتر از رعایت کردن یا نکردن است. من نمی خواهم بگویم که آنها اخلاق را رعایت نمی کنند، بلکه بالاتر از آن، می خواهم بگویم که اصلا مسئله ای به نام اخلاق هیچ جایگاه و موضوعیتی در سیاست آمریکا در سیاست احزاب ندارد. آنها به چنین موضوعی هیچ اهمیتی نمی دهند و اصلا برای آن هویتی قائل نیستند.

آیا وضعیت کنونی روندهای سیاسی در امریکا قابل ادامه است یا احتمالا در آینده دچار دگرگونی هایی خواهد شد؟ و اگر بخواهد به همین وضع پیش رود کار آن به کجا‌ می‌کشد؟
من تصوّر می‌کنم به‌ همین زودی‌ها بخواهند نظام دو حزبی در آمریکا را از بین ببرند. به نظر بنده آن چیزی که‌ زمینه‌ فروپاشی‌ این نوع دموکراسی را فراهم می کند، همین موضوع مهم است که جامعه‌ی بشری به این نکته برسد که تا چه زمانی می خواهد تنها در مادیات غرق باشد و روزی به اهمیت معنویات پی ببرد، به اینکه اخلاق به‌ این صورت زیر پا گذاشته شود واکنش نشان دهد، احتمال این هست که اقدامات یا تحولاتی صورت پذیرد ‌تا با وضع موجود مخالفت کنند. همانطوری که همه دنیا به همین سمت حرکت کرده اند که سیستم چند حزبی داشته باشند، طبعا به همین ترتیب دامنه این بی اخلاقی ها و این مشکلات به آن کشورها هم کشیده می شود و اگر برای آن فکری نکنند، دامنشان را خواهد گرفت. 
جوامع غربی که در حال حاضر اصلی ترین مساله و بزرگترین دغدغه شان این شده که مثلاً درصد مالیات کاهش پیدا کرده، یا ساعات کار افزایش پیدا کرده و یا میزان تورّم و بحث اشتغال ‌این‌طور شده است...، یعنی همه‌ آمارها بالاخره در حیطه‌ی مسائل مادّی است. آنها اصلا نگاهی جز نگاه مادی به مسائل ندارند. حتی اگر بخواهیم عدم توجه آنها به اخلاق را هم نادیده بگیریم و فقط نگاه مادی شان را مورد مطالعه قرار دهیم، در همین‌ مسائل هم مشکل دارند و به موفقیت چندانی نرسیده اند. در همین‌ مسایل هم الآن در بسیاری از کشورهای اروپائی  مسئله دارند. من معتقد هستم در همین مسئله‌ اقتصادی، اگر همین مشکلاتشان را درست کنند، تازه به نقطه سر خط می رسند و بعد از آن باید فکری برای مسایل معنوی و بعد اخلاقی کنند و برنامه ای برای آن بریزند که قرار است چه چاره ای برای آن بیاندیشند.

مصطفی کواکبیان تشریح کرد :

نظرات کاربران در مورد این مطلب

هیچ کاربری در مورد این مطلب نظری نداده است