گفتگوی خواندنی مصطفی کواکبیان در برنامه تلویزیونی دستخط :
برجام دستاوردهای مثبت زیادی داشته است.

آغاز فعاليت حزبي شما در سال‌هاي ابتدايي دولت خاتمي در حزبي به نام مدافعين پيام دوم خرداد بود، چرا اين حزب هم نتوانست بعد از عمر يک دولت، به فعاليت‌هاي خود ادامه دهد؟

حزب مردم‌سالاري برآمده از ستادهاي انتخاباتي خاتمي در سال ۷۶ بود که در آن زمان قرار بود هفت نفر به عنوان هيئت موسس اقدام به تاسيس حزبي به نام مدافعين پيام دوم خرداد نمايند که حجت‌الاسلام والمسلمين موسوي‌لاري، مرتضي حاجي،‌ حسين کاشفي، راه‌چمني و رجب‌زاده از جمله اين افراد بودند که البته بعد از استقرار دولت خاتمي «مرتضي حاجي» و «موسوي‌لاري» به عضويت کابينه دولت هفتم درآمدند و در آن ايام بنده هم دعوت به حضور در حزب همبستگي و معاون دبيرکل آن شدم.

افراد و اعضاي حزب مدافعين پيام دوم خرداد عملا تا سال ۸۰ فعاليت زيادي نداشتند و من که بعد از سال ۸۰ به دلايلي از حزب همبستگي جدا شدم اقدام به راه‌اندازي روزنامه «مردم‌سالاري» کردم و در کنگره اول به پيشنهاد دوستان نام حزب جديد را مردم‌سالاري گذاشتيم.

دلايل جدايي شما از حزب همبستگي چه بود؟

ما درخواست مجوز براي تاسيس حزب مردم‌سالاري به وزارت کشور کرده بوديم اعضاي همبستگي مثل‌ شهيد قندهاري، راه‌چمني، خباز، الياس حضرتي در مجلس بودند.

نکته دوم هم اينکه ما در برخي از مباحث تفاوت مواضع هم داشتيم، دوستان ما با دولت خاتمي همکاري کرده بودند و ‌مهمترين سمتي که به حزب همبستگي در آن زمان رسيد سازمان بهزيستي بود. ما ۸۰ عضو در مجلس ششم داشتيم لذا معتقد بوديم که حتما اگر حزب همبستگي مي‌خواهد در قدرت باشد بايد جايگاهش در قدرت معلوم باشد.

براي دولت دوم خاتمي (۸۴-۸۰) معتقد بودم که با آن شيوه‌اي که حزب همبستگي در جهت حمايت از دولت دوم خاتمي دارد بايد تجديد نظر کنيم، حرف ما هم خيلي پيش نرفت و آمديم گفتيم که پس بهتر است جدا شويم و زماني که مجوز روزنامه صادر شد معنا نداشت که با همبستگي ادامه همکاري دهيم چون روزنامه به اسم حزب مردم‌سالاري درخواست شده بود.

از آن موقع تا کنون تا چه اندازه به پيام دوم خرداد وفادار مانديد؟

ما از روز اول اصلاح‌طلبي را در چارچوب نظام مي‌خواستيم يعني نمي‌خواستيم فعاليتمان منجر به تضعيف اصل نظام و خدشه به اصول قانون اساسي شود لذا همچنان وفادار به آن پيام هم هستيم و معتقديم که در برخي از زمينه‌ها اصلاحات لازم صورت نمي‌گيرد و به عنوان مثال قانون انتخابات، مطبوعات، احزاب، حقوق شهروندي، عدم تفکيک جرم سياسي از جرم امنيتي، دفاع از برپايي ميتينگ‌‌ها و همايش‌هاي اجتماعي و سياسي در کشور دنبال نمي‌شود، چگونگي حقوق فعاليت‌هاي اجتماعي چراهايي است که ذهن ما را مشغول کرده است.

بسياري از فعالان سياسي حزبي در کشور حزب شما را به عنوان يک حزب فعال و منسجم در برنامه‌هاي سياسي و اجتماعي مي‌دانند، آيا فعاليت‌هاي متنوع حزب در يک سال اخير بازتاب و نتيجه مطلوبي داشته است؟

حزب مردم‌سالاري تاکنون پنج همايش در جهت حمايت از سياست‌هاي دکتر روحاني برگزار کرده که همايش «دل آراميم» در پاسخ به همايش «دلواپسيم»، همايش حمايت از تدبير هسته‌اي دولت يازدهم در اصفهان، همايش همزمان با جنبش مشروطيت در بوشهر، همايش نحوه تعامل اصلاح‌طلبان با دولت يازدهم در کرمانشاه و آخرين همايش هم در اردوي تابستاني در ماسال گيلان بود.

علاوه بر اين همايش‌ها، براساس برنامه‌ريزي‌هاي انجام شده از سوي حزب تاکنون هشت همايش منطقه‌اي برگزار کرديم بعد از اتمام اين همايش‌ها، همايش‌هاي استاني تا اسفند ماه سال جاري و نهم بهمن ماه ‌هم، کنگره سيزدهم حزب مردم‌سالاري برگزار مي‌شود. فعاليت فصلي احزاب و کشيدن کرکره حزب دم انتخابات به حزب مردم‌سالاري نمي‌چسبد ارگان رسمي ما روزنامه مردم‌سالاري است پس کرکره حزب هر روز بالاست.

جلسات وزارت کشور با احزاب را چطور ارزيابي مي‌کنيد؟

در جلسه وزير کشور با احزاب، از شصت حزب فعال دعوت شد که از بين آنها حدود ۱۵ حزب انتخاب شدند تا نظرات مشورتي احزاب را در ارتباط با اصلاح قانون احزاب ارائه دهند و تا کنون در ده جلسه با حضور همه احزاب ميانه رو، اصلاح‌طلب و اصولگرا قانون مرتب و منظمي را بر مبناي قانون ۱۳۶۰ نوشتيم و به وزارت کشور ارسال کرديم و اکنون منتظريم که کميته سه جانبه احزاب و وزارت کشور و مجلس تشکيل شود و در جلسات کميته مشورتي احزاب هم، به عنوان مسوول کميته انتخاب شدم اما تاکنون دعوتي از سوي اين کميته صورت نگرفته است.

از ديگر فعاليت‌ها به عنوان رئيس شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات، مسکوت ماندن طرح سه ماهه قانون احزاب مجلس بود که بر اين اساس نامه‌اي خطاب به رئيس مجلس نوشتم و مضرات طرحي که در مجلس مطرح بود را گوشزد کردم و حتي با برخي از نمايندگان مجلس از جمله «غلامعلي حداد عادل» تماس برقرار کردم و خواهش کردم که اين طرح فعلا مسکوت گذاشته شود و در نهايت با اخذ ۱۳۲ راي اين طرح از سوي مجلس مسکوت ماند و اين نمود حرکت يک حزب است که بيکار نمي‌نشيند و در حال رصد اوضاع است و حتي بنده در شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات بر اساس اذعان دوستان به اندازه چندين دوره فعاليت مطلوب داشتم.

شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات در زمان رياست دوره‌اي شما چه فعاليت و اقدام خاص انتخاباتي را انجام داده است؟

ارتقاي کارگروه انتخابات شوراي هماهنگي به کميته انتخابات از اصلي‌ترين و موثرترين فعاليت‌هاي شورا در مدت اخير بود و در آخرين نشست شوراي هماهنگي و همچنين کميته انتخابات جبهه اصلاحات، آيين‌نامه داخلي اين کميته در ۵ ماده و ۸ تبصره به تصويب اعضا رسيد و مقرر شد که هيأت رئيسه آن حداکثر تا عيد سعيد غدير انتخاب و آنگاه جلسات رسمي آن آغاز شود و از آنجايي که همه اشخاص و تشکل‌هاي اصلاح‌طلب، مرجعيت شوراي هماهنگي را براي تصميم‌گيري اعضا پذيرفته‌‌اند و بنا دارند با ليست واحد و اتحاد کامل و ائتلاف ملي و انسجام سراسري در انتخابات شرکت کنند لذا براي حضور ساير تشکل‌هاي اصلاح‌طلب در کميته انتخابات جبهه اصلاحات هيچگونه ممنوعيتي نيز وجود ندارد و چون اين کارگروه زير‌مجموعه کميته سياسي بود و تمام دبيران کل هم بايد در اين کميته شرکت کنند نه نفرات بعدي.

ضمنا در جذب کميته هم جايگاه مرتبطي را باز کرديم که افراد و احزاب غير عضو شوراي هماهنگي بتوانند عضو اين کميته انتخاباتي شوند براي اينکه‌ مسووليت بيشتري نسبت به ساير جريانات اصلاح‌طلبان داشته باشيم، چنين مصوبه‌اي را اتخاذ کرديم.

تعامل شوراي مشورتي خاتمي با شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات در آستانه انتخابات به چه صورت است؟

علت اينکه در شوراي هماهنگي جايگاه مجزايي را باز کرديم تا احزاب و افراد غير عضو شورا بتوانند وارد کميته انتخابات شوند همين است که در شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات ۱۸ حزب به صفت احزاب وجود دارد هيچ حزبي در شوراي مشورتي خاتمي شرکت ندارد و حضور در شوراي مشورتي خاتمي با صفت اشخاص است.

براي شرکت در اين کميته، پيش بيني کرديم که در آينده از دکتر عارف براي حضور در آن دعوت کنيم چرا که معتقديم تنها راه چاره‌اي که اکثريت مجلس را بدست آوريم، انجام درون تشکيلاتي اصلاح‌طلبان است و اگر قرار باشد که ليست‌هاي مختلفي منتشر شود بايد پيش بيني کنيم که پيروز انتخابات نخواهيم شد.

اخيرا بسياري از فعالان سياسي اصلاح‌طلب از ائتلاف ميان دو جريان رقيب صحبت مي‌کنند به اعتقاد شما، شکل‌گيري اين ائتلاف در آينده ميسر خواهد بود؟

قطعا با اصولگرايان مطمئن هم هيچگونه ائتلافي نخواهيم داشت اما با اينحال ممکن است برخي چهره‌هاي اصولگرا در ليست‌هاي انتخاباتي ما حضور داشته باشند. ائتلاف يعني داشتن ستاد‌ها و نشست‌هاي مشترک. به طور مثال علي مطهري از اول در خاستگاه اصولگرايان به مجلس آمد و مانعي نمي‌بينيم که اسم وي را هم در ليست مورد نظر خود براي حضور در انتخابات ‌آتي بياوريم. درست است که وي در هيچ حزب اصلاح‌طلبي نيست اما ما او را قبول داريم. خيلي از اصولگرايان معتدل هستند، مثلا ماخط قرمزي را در حزب مردم‌سالاري ترسيم کرديم و آن ممانعت از حضور چهره‌هاي افراطي جريانات سياسي در مجلس است.

قرار گرفتن چهره‌هاي سياسي در ليست انتخاباتي جريان رقيب اقدامي مضحک در روند فعاليت حزبي و جناحي نيست؟

در برخي شهرها مجبور مي‌شويم که از چهره‌هاي معتدل اصولگرا حمايت کنيم و اين اقدام ما به اين دليل است که از ورود چهره‌هاي افراطي به مجلس دهم ممانعت کنيم و اين يک نکته است؛ گاهي مجبوريم در يک شهر از کسي حمايت کنيم که اقل‌الضرر است تا اکثر‌الضرر؛ و اين اقدام اشکالي ندارد،‌ بلکه يک کار سياسي است.

برنامه‌ حزب مردم‌سالاري اين است که بعد از کنگره سيزدهم در نهم بهمن، استارت کار مجلس دهم را بزنيم و البته ليست بستن انتخاباتي حزب به بعد از کنگره چهاردهم موکول مي‌شود اما بنا را گذاشتيم که در هر ۳ جريان سياسي کانديدا داشته باشيم چرا که اين احتمال وجود دارد که برخي کانديدا‌هاي ما(اصلاح‌طلب) از فيلتر شوراي نگهبان رد نشوند.

در واقع اولويت ما اين است که سه شاخص مهم مقبوليت عامه،‌ داشتن شرايط لازم، هماهنگي کلي انديشه‌اي تفکراتي با جريان اصلاح‌طلبي در اختيار داشته باشيم اما اصرار نداريم در برخي از حوزه‌ها افراد معتدلي از جريان رقيب وارد شوند.

در شهرستان‌ها مباحث قبيله‌اي در انتخاب کانديدا به عنوان نماينده مجلس به عنوان يک شاخص مطرح است آيا با اين اوصاف در انتخاب نامزد نهايي به عنوان نماينده مجلس به مشکل برنمي‌خوريد؟

قبول دارم در چنين استان‌هايي شاخص‌هاي قبيله‌اي مطرح است اما بين آنها هم گرايشات سياسي وجود دارد. الان تمام شهرستان‌ها و استان‌ها از امکانات تکنولوژي و فضاي مجازي بهره مي‌برند، البته در کلانشهرها گرايشات سياسي حرف اول را مي‌زند اما با اين حال در شهرستان‌ها هم، گرايشات سياسي بي‌نقش نيست.

شما هميشه در آستانه انتخابات از طرح‌هاي مختلف صحبت مي‌کنيد؟ آخرين طرح ارائه شده از سوي شما طرح امام بود آخرين وضعيت اين طرح و استقبال از آن از سوي اصلاح‌طلبان به چه صورت است؟

در اردوي تابستاني حزب مردم‌سالاري در ماسال گيلان درباره طرح «امام» مقداري صحبت شد و اکنون در حال تدارک هستيم که همايشي را احتمالا همزمان با کنگره سيزدهم يا بعد از آن برگزار کنيم و در واقع طرح امام «ائتلاف ملي اصلاح‌طلبان ميهن» است، لذا بايد يک ائتلاف ملي شکل دهيم و بر همين اساس، اين طرح همه جريان‌هاي اصلاح‌طلبي را بدون هيچ تفکيکي در خود جاي مي‌دهد و اميدوارم بدين طريق انسجام بيشتري در جريان اصلاح‌طلبي صورت بگيرد.

تماميت‌خواهي، انحصار‌طلبي و پدرخواندگي ممکن است در ميان احزاب فعال فراگير شود و بدين طريق رقابت را از احزاب دور مي‌کند و اما در نهايت امر هر کدام از احزاب در شوراي هماهنگي يک رأي دارند.

ارزيابي شما از تلاش اصلاح‌طلبان براي ليدري افرادي همچون آيت‌الله ‌هاشمي‌رفسنجاني و حجت‌الاسلام والمسلمين ناطق‌نوري و خاتمي براي انتخابات مجلس دهم و مجلس خبرگان رهبري پنجم چيست؟

آيت‌الله ‌هاشمي‌رفسنجاني‌ اخيرا تعبيري داشتند که «از ما گذشته که ليست بدهيم» اين جمله پرمغز و معناداري است ما قطعاً احترام بزرگان را نگه مي‌داريم اما از اين بزرگان بايد به عنوان اتاق فکر و جنبه نخبگي و مشورتي استفاده شود چراکه اگر خواهان تقويت حزب در کشور هستيم همين آقايان بايد از ارائه ليست مختص به خود در انتخابات آتي پرهيز کنند.

احترام خاتمي براي من واجب است اگر وي هم بخواهد ليست بدهد حتما از کانال يک حزب يا شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات بايد اين کار را بکند و از آن طرف بنياد فلان خيلي مورد احترام است اما ما بايد به فکر تقويت احزاب در کشور باشيم.

فکر مي‌کنيد تا پايان امسال اصلاح‌طلبان به يک راهبرد انتخاباتي برسند؟

اصرار ندارم که همه طرح امام را پي بگيرند ولي اين ايده را همه بايد قبول داشته باشند ائتلاف ملي مجموعه اصلاح‌طلب بايد شکل بگيرد و من فکر مي‌کنم به اين نتيجه برسيم.

فعاليت اصلاحات فرانظامي که در گذشته به آن اشاره داشتيد را چگونه مي‌بينيد؟

ما درون کشور افرادي نداريم که بخواهد نظام را دور بزند اما خارج از کشور هستند افرادي که خودشان را اصلاح‌طلب مي‌دانند و معتقدند که قانون اساسي بايد کلا عوض شود. به عنوان مثال «اکبر گنجي» خودش را اصلاح‌طلب مي‌داند و معتقد به دگرگوني قانون اساسي است. ما با اين قبيل افراد زاويه داريم و من معتقدم کسي که بر اين باور آمده که نظام به کلي تغيير کند اصلاح‌طلب نيست چون اصلاح‌طلب يعني چارچوب نظام را قبول دارد و سپس خواهان تغيير و تحول در برخي امور است و در غير اين صورت اين افراد، راديکال برانداز هستند.

وضعيت اعتماد ملي در شوراي همگاهنگي جبهه اصلاحات به چه صورت است؟

حضور اعتماد ملي در شوراي هماهنگي از نظر شورا منعي ندارد، اما آن‌ها بايد مقداري بين خودشان انسجام داشته باشند و با منتجب‌نيا قائم‌مقام حزب مذکور در اينباره صحبت کردم و وي گفته که در حال برگزاري جلساتي به منظور رسيدن به تفاهمات مشترک هستند. جداي از کروبي بقيه دوستان مي‌توانند با انسجام دروني وارد شورا شوند.

از طرف احزاب ديگر درخواست عضويت در شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات شده است؟

جمعيت زنان نوانديش و چند حزب ديگر هستند که درخواست عضويت داشته و برخي از آنها نهايي شده و برهمين اساس اين احزاب مدتي به عنوان ناظر در شورا هستند که بعد مي‌توانند حضور رسمي داشته باشند اما حضور حزب اعتماد ملي در شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات قبلا مصوب شده و در واقع اين فرايند را طي کرده است.

مصاحبه ها

کواکبيان در گفت‌وگوي تفصيلي با دفاع پرس؛

عشق رزمندگان به امام خميني(ره) بي‌بديل بود

از ماجراي عمليات رواني عليه عراقي‌ها تا تبليغ در جبهه‌ها با لباس روحاني

۲۵ تیر ۱۳۹۴

دکتر کواکبيان که برادر شهيد نيز هست و سابقه مجروحيت در عمليات غرور آفرين فتح‌المبين را دارد چندي پيش در خبرگزاري دفاع مقدس ميهمان ما بود. او در اين مصاحبه مشروح به روند شکل‌گيري گروه «الخمينيون» در سمنان، چگونگي اعزامش به جبهه و تبليغ در جبهه‌ها با لباس روحانيت و ... گفت

دکتر مصطفي کواکبيان در بين اهالي رسانه بيشتر به عنوان يک شخصيت سياسي شناخته مي‌شود در حالي که وي فعاليت انقلابي و نيز حضور در جبهه‌ها را در کارنامه دارد که کمتر به آن پرداخته شده است. دکتر کواکبيان که برادر شهيد نيز هست و سابقه مجروحيت در عمليات غرور آفرين فتح‌المبين را دارد چندي پيش در خبرگزاري دفاع مقدس ميهمان ما بود. او در اين مصاحبه مشروح به روند شکل‌گيري گروه «الخمينيون» در سمنان، چگونگي اعزامش به جبهه و تبليغ در جبهه‌ها با لباس روحانيت و ... گفت که در ادامه اين مصاحبه خواندني از نظرتان مي‌گذرد:


ماجراي تشکيل گروه انقلابي الخمينيون در سمنان

از چه زماني روحيه تشکيلاتي در وجود شما شکل گرفت؟

از ابتدا روحيه تشکيلاتي داشتم و به دنبال ايجاد تشکل و ساماندهي افراد بودم و قبل از اينکه انقلاب اسلامي‌ به پيروزي برسد و «حزب جمهوري اسلامي» به عنوان اولين تشکل شکل بگيرد، در گروهي که وابسته به خط امام خميني(ره) بود فعاليت خود را آغاز کردم. همان اوايل پيروزي انقلاب براي تنظيم پلاکاردها، تنظيم شعارهاي راهپيمايي و تکثير پيام‌هاي امام در زير زمين مسجد محل، جايي درست کرده بوديم که پيام‌هاي امام خميني(ره) را از تهران مي‌گرفتيم و تکثير مي‌کرديم و به سختي اين پيام‌ها را تايپ و منتشر مي‌کرديم تا بتوانيم براي مردم روشنگري داشته باشيم. کمي‌که از شکل گيري گروه گذشت ديديم بايد نامي‌براي گروهمان انتخاب کنيم که بعدها به «الخمينيون» ملقب شديم. اين زمان هنوز انقلاب پيروز نشده بود يعني اواخر سال ۵۶ گروه «الخمينيون» در سمنان شکل گرفت و تا سال ۵۹ هم به فعاليت خود ادامه داد.

در گروه «الخمينيون» کار تبليغي هم انجام مي‌داديد؟

در ابتدا کارها بيشتر به صورت تشکيلاتي و ستادي براي اداره راهپيمايي‌ها عليه رژيم شاهنشاهي بود.

چه اتفاقي رخ داد که يک نوجوان ۱۵ ساله وارد خط مقدم دفاع از کشورش شد؟

من در سن ۱۴ سالگي پرچم شاهنشاهي را در سمنان به آتش کشيدم.

اين کار را در تجمعي انجام داديد؟

نه من ضمن اينکه درسم بسيار خوب بود ولي بسيار شيطنت مي‌کردم و نمره انضباطم را منهاي ۷ داده بودند! و هميشه به من بر مي‌خورد. يک شب تصميم گرفتم کاغذي که نمره انضباط‌ها روي آن بود را بکنم. بچه‌ها گفتند اين درست نيست که تنها براي کلاس خودمان را بکنيم. زمستان بود، گفتم آتشش مي‌زنيم گرما هم ايجاد مي‌شود. از جمله وسايلي هم که در همان آتش سوزانديم پرچم مدرسه بود که پشت باغ بود و ناخواسته فرداي آن روز اسامي ‌پخش شد و همکلاسي‌ها گفتند من اين کار را کرده‌ام. آن زمان بود که تازه فهميدم مملکت شاه دارد، پرچم دارد و وارد جرگه سياست شدم و من را به شهرباني بردند. البته وقتي فهميدند اين کار عمدي نبود، آزادم کردند.

مجسمه شاه را به پائين کشيدم

شهرباني يا ساواک به تشکيلات «الخمينيون» حساس نشدند؟

نه، ما قبل از پيروزي انقلاب اسلامي‌ايران اطلاعيه پخش نمي‌کرديم و قبل از آن مخفي بوديم و به کسي نمي‌گفتيم. تشکيلات و يا گروهي داشتيم و اجازه نمي‌داديم کسي متوجه تشکيل اين گروه در سمنان شود، به طور مثال يکي از اقدامات «الخمينيون» به زير کشيدن مجسمه شاه در۲۰ آذر ۵۷ در سمنان بود ولي چون اطلاعيه پخش نمي‌کرديم کسي متوجه نشد.

پايين کشيدن مجسمه شاه چگونه طرح‌ريزي شد؟

۲۰ آذر ۵۹ دقيقا مصادف بود با روز عاشورا و از تهران قطعنامه‌اي سراسري اعلام شده بود که ۳ آذر سالروز صدور اعلام جهاني حقوق بشر است و بيان شده بود که همه همزمان با سالروز جهاني حقوق بشر اعلام مي‌کنيم که اينجا هيچ حقوق بشري نيست و اين رژيم بايد ملغي شود و ما نيز طي سنتي که همه جا دارند و شام غريبان براي امام حسين(ع) مي‌گيرند، تابوتي نمادين به دست گرفتيم و عده‌اي به دنبال آن با بيل و کلنگ و با مديحه سرايي مخصوص خود دنبال تابوت راه افتاديم. در آن روز اين بيل و کلنگ‌هايي که به صورت سنتي مي‌آوردند هدايت کرديم به سمت «ميدان شاه» که بعدا به «ميدان امام خميني» تغيير نام پيدا کرد و گفتيم هرطور شده با اين بيل و کلنگ‌ها بايد مجسمه را پايين بياوريم لذا نردباني گذاشتيم و من از ديواره مجسمه بالا رفتم در حالي که فکر مي‌کردم اگر يک هول بدهم مجسمه به پايين پرت مي‌شود، ديدم اصلا تکان نمي‌خورد.

به همين خاطر وانت آورديم و با سيم بوکسل اين کار را انجام داديم ولي باز هم نتوانستيم حرکتش دهيم. اين‌بار بنزين آورديم و مجسمه را آتش زديم که کمي‌نرم تر شد. بعد از آن مجسمه به زير کشيده شد. مجسمه را انداختيم پايين، حالا نمي‌دانستيم با مجسمه پايين کشيده شده چه کنيم؟ مجسمه را به سمت راه آهن سمنان برديم، در آنجا مزرعه‌اي بود و ما هم در همان منطقه رهايش کرديم. بعدها در گزارش ساواک آمده بود که رئيس شهرباني با رئيس ساواک تماس گرفت که اين مجسمه پايين کشيده شده را چه کنيم؟ و از تهران برايشان دستور آمد که مجسمه در سمنان نگهداري نشود و تحت‌الحفظ به تهران منتقل شود.

** در مراسم استقبال از حجاج شعار «مرگ بر شاه» سر داديم

اين اتفاقي که در سمنان آغاز شد به شهرهاي ديگر هم تسري پيدا کرد؟

بله. اين جريان در شهرهاي ديگر هم ادامه پيدا کرد و تنديس شاه پس از آن در چند ميدان ديگر پايين کشيده شد ولي سمنان اولين شهري بود که در آذر ماه ۵۷ که مصادف با عاشوراي حسيني بود اين اقدام را آغاز کرد. از آنجايي که در آن زمان وسايل ارتباط جمعي مثل موبايل و فضاي مجازي وجود نداشت و خبررساني به دست رژيم شاهنشاهي اتفاق مي‌افتاد ولي اتحاد انقلابيون باعث شد تا خبرها به گوش يکديگر رسانده شود و تجمعات تاريخي اطلاع‌رساني شود. به طور مثال مرحوم پدرم سال ۵۷ از مکه آمده بود. ما هم با گروه «الخمينيون» تصميم گرفتيم که اين حضور را در سمنان به يک تجمع کوچک سياسي تبديل کنيم، روزي که ايشان به شهرمان آمدند به استقبالش رفتيم و در حالي که جمعيت زيادي براي استقبال آمده بودند شعار «مرگ بر شاه» سر داديم، همين سر پر سوداي ما در تبديل کردن مراسم استقبال از پدرم به تجمع سياسي باعث شد تا در شب وليمه، رژيم طاغوت با گاز اشک آور مراسم را به هم بزند.

سيداحمد خاتمي‌را با کت و شلوار فراري داديم

پس از آزادي «آيت‌الله منتظري» و «آيت‌الله طالقاني» از زندان در عيد قربان ۵۷(مهرماه) «سيد‌احمد خاتمي» که اکنون امام جمعه موقت تهران است در سمنان سخنراني کرد. ما از قبل براي اين روز برنامه مفصلي مهيا کرده بوديم. لذا آيت‌الله خاتمي ‌را در بالاترين جايگاه منبر مسجد که حدود ۳۰ پله سنگي داشت، نشانديم و ايشان نيز سخنراني قرايي در باب اسلام و عليه رژيم شاهنشاهي ايراد نمود. بعد از پايان سخنراني نمي‌دانستيم چگونه بايد ايشان را از سمنان خارج کنيم به همين خاطر لباس مبدل به تن وي کرديم و با کت و شلوار و با يک پيکان استيشن قرمز از پاسگاه سرخه گذرانديم و با او به قم رفتيم. در قم نيز ملاقات‌ها و نشست‌هاي زيادي با علما و صاحبان کمال که راه انقلاب را به خوبي مي‌شناختند، انجام داديم. در راه برگشت از تهران نيز اسپري‌هاي شعارنويسي خريداري کرديم و به سمنان آورديم.

به عشق ديدن امام با موتور دنده‌اي به تهران رفتم

شما براي ديدن امام به تهران نيامديد؟

اعلام کرده بودند که امام ۶ بهمن ۵۷ به ايران مي‌آيد لذا من همان روز براي ديدار امام با موتور‌سيکلت دنده‌اي خودم تمام راه را از عشقي که به امام داشتم، يکسره و بدون توقف به تهران آمدم و به مسجد سمناني‌ها در ميدان رازي پيش آقاي ايرواني رفتم. وقتي به ايشان گفتم براي ديدار امام آمده‌ام، گفتند: مردم به خاطر عدم حضور امام در زمان خود در ايران در مسجد دانشگاه تهران تحصن کرده‌اند به همين خاطر ناخواسته من تا ۱۲ بهمن، تهران ماندم.

اولين باري که امام را ديديد چه زماني بود؟

اولين بار امام را در بهشت زهرا زيارت کردم و بعد از آن به سمنان برگشتم. پس از ورود امام به ايران در سمنان درگيري‌هايي رخ داد و دو شهيد از شهر «سنگسر» که بعدها به «مهديشهر» تغيير نام پيدا کرد تقديم انقلاب شد. بعد از انقلاب دوباره «الخمينيون» در سمنان فعال شد.

با ساير گروه‌ها مجادله و بحث نيز داشتيد؟

واقعيتش در آن دوران بسيار به ما سخت مي‌گذشت. من دانش‌آموز سال آخر دبيرستان دکتر شريعتي بودم و در گروه «الخمينيون» به شدت با مجاهدين خلق سمنان درگير بودم. «مجاهدين خلق» در سمنان به اسم «جنبش هدي» شناخته مي‌شدند و از اين جنبش فردي به نام دارايي که بعدها به عنوان فرد اول گروه پاريس شد، در دوره اول مجلس کانديدا شد. تاييديه نيز گرفت چرا که در آن زمان رد صلاحيت معناي خاصي نداشت. دکتر احمد دانش نيز توده اي بود اما او هم تاييد شده بود. در آن زمان با يک لطايف الحيلي دکتر روحاني را راضي کرديم تا به سمنان بيايد و کانديدا بشود. آن زمان اين گونه نبود که کسي بخواهد خود را مطرح کند. همه مي‌گفتند به دنبال ديگري برويد. يعني واقعا همه از اينکه نخواهند شاخص و معروف باشند پرهيز مي‌کردند. زماني که «حزب جمهوري اسلامي» رسما شروع به کار کرد گروه «الخمينيون» را ترک کردم و وارد حزب شدم و به عنوان قائم مقام حزب منصوب شدم.

استاندار آمبولانسي!

براي اولين بار از دانشگاه امام صادق(ع) به جبهه اعزام شديد؟

نه، سال ۵۹ که جنگ آغاز شد، محمد‌حسن اصغر‌نيا که اکنون تشکلي به نام «جهت» دارد که جانبازان هفتم تير هستند، او اولين استاندار سمنان بعد از انقلاب اسلامي‌بود. او بعد از حادثه هفتم تير با آمبولانس به سمنان منتقل شد تا به سمت استانداري منصوب شود از آن پس او را استاندار آمبولانسي مي‌گفتند. وقتي او را به سمنان آوردند همکاري صميمانه‌اي ميان «استانداري» و «حزب جمهوري اسلامي» آغاز شد.

پيشنهاد «شيخ حسن روحاني واعظ» به شهيد بهشتي

ارتباط شما با آقاي روحاني چگونه شکل گرفت و چطور با ايشان آشنا شديد؟

من از سمنان با «حسن روحاني» آشنا بودم. «روحاني» در زمان انقلاب در تهران زندگي مي‌کرد و در آستانه انقلاب به ديدار امام در پاريس مي‌رود و بعد از آن براي ادامه تحصيل به لندن سفر مي‌کند. البته ايشان سخنراني مراسم هفتم شهادت مصطفي خميني در مسجد ارک تهران را به عهده‌ مي‌گيرد و از همانجا ايشان به نام «شيخ حسن روحاني واعظ» شناخته شد. شهيد بهشتي دست خطي به حاج آقاي ادب به عنوان دبير «حزب جمهوري اسلامي» استان سمنان نوشته بودند که بنا بر پيشنهاد «شيخ حسن روحاني واعظ» شما را به عنوان دبير حزب منصوب مي‌کنم.

کاروان «۷۲ نفره» چگونه تشکيل شد و با شهيد بهشتي ديدار کرد؟

در ۲۰ مهر ۵۹ دستور داده شد براي جنگ کاري انجام دهيم. ما هم پيشنهاد داديم «۷۲ تن» به ياد شهداي کربلا به راه مي‌افتيم و به سمت جبهه‌ها مي‌رويم لذا پيشنهاد داده شد در ميان راه با شهيد بهشتي نيز ديدار کنيم. البته اين ديدار براي قبل از ماجراي «قتلگاه» و درس مواضع شهيد بهشتي بود ايشان يک درس مواضع تفصيلي براي اعضاي حزب داشتند که بعد تبديل به کتابي ۷۰-۶۰ صفحه‌اي شد.

شما تا به حال با شهيد بهشتي هم کلام شده بوديد؟

وقتي ايشان را مي‌ديديد چنان با شما گرم مي‌گرفت که فکر مي‌کرديد با ايشان چندين سال دوستيد و رفاقت داريد. گروه ۷۲ نفره ما به جبهه اعزام شد ولي بعد از گذشت ۲۰ روز از جنگ هنوز ساماندهي خاصي صورت نگرفته بود، لذا تصميم گرفتيم به سمت غرب کشور حرکت کنيم و عازم کرمانشاه شديم.

در غرب کشور آموزش هم ديديد؟

نه. آموزش خاصي نديده بوديم ولي براي آماده‌سازي نيروهاي مردمي‌ به منطقه اعزام شديم. در آنجا آيت‌الله منتظري هم به جبهه آمده بودند. ايشان من را به شهر خودم برگرداندند و گفتند شما فعلا دانش‌آموز هستي و رسيدگي به امور درسي براي شما واجب تر است. آن روزها احساس خلاء من را به جبهه کشانده بود ولي با دستور ايشان به شهرم برگشتم.

يک هفته پس از بازگشتم خبر شهادت برادر بزرگترم که از «لشکر ۲۵ کربلا» از ساري اعزام شده بود را به من دادند. او در سال ۵۹ در حوالي بهمن شير شهيد شد. اولين شهيدي که در استان سمنان تشييع جنازه باشکوهي برايش برگزار شد، برادر من بود. او با گروهي از ساري اعزام شده بود، به منطقه بهمن شير رفته بود و در آن محل کمين خورده بود و به شهادت رسيده بود. بر پيکر ايشان کاظم مرعشي که از علماي بزرگ مشهد بودند و از مشهد به تهران مي‌رفتند، نماز به جا آوردند.

در برخي عمليات‌ها لباس روحانيت بر تن داشتم

نحوه اعزامتان از دانشگاه امام صادق(ع) را بفرماييد.

اولين عملياتي که من در جبهه حضور داشتم عمليات فتح المبين بود که با تيپ علي‌بن ابيطالب(ع) حضور داشتم. من زير نظر بسيج آموزش ديده بودم و در آن عمليات بيسيم چي گردان بودم. سيد‌تقي شاه‌چراغي فرمانده گردان ما بود که هم‌اکنون فرمانده سپاه استان سمنان است. در آن عمليات ارتش و سپاه به طور مشترک عمل انجام مي‌دادند.

من در برخي مقاطع در جنگ لباس روحاني بر تن داشتم. در عمليات‌هايي که با ارتش همراه بوديم يک روحاني ديگري نيز از ارتش حضور داشت لذا تقسيم کار مي‌کرديم. گاهي آن روحاني که در ارتش بود اذان مي‌گفت و من نماز مي‌خواندم و بالعکس.

يعني شما به صورت رزمي‌تبليغي هم در جبهه شرکت داشتيد؟

سال ۶۳ به عنوان نيروي رزمي، تبليغي از دانشگاه امام صادق(ع) اعزام شدم. خيلي‌ها اعتقاد داشتند دانشجوها صرفا بايد به درس خواندن بپردازند و برخي نيز فتوا مي‌دادند که درس براي دانشجويان واجب‌تر از سلاح در دست گرفتن است. البته اين از اهتمامشان به درس خواندن بود نه اينکه نسبت به جنگ بي‌اعتقاد باشند. «آيت‌الله مهدوي‌کني» هم تمايل داشت که دانشجويان بيشتر درس بخوانند.

جايي به «آيت‌الله مهدوي‌کني» گفتم من به شما شديدا احترام مي‌گذارم ولي اجازه بدهيد در مشي سياسي همسو با شما نباشم. ايشان هم گفتند: من چنين دانشجويي را مي‌خواهم. ايشان همواره برخوردي کاملا آزاد انديشانه داشتند.

شما در آن زمان معمم بوديد؟

نه ما طلبه نبوديم ولي خوب طلبه دانشجو بوديم. آنجا که مي‌رفتيم معمم مي‌شديم. بعد از يک دوره اعزام به جبهه، در عمليات رمضان اعلام کردند چه کسي زبان عربي بلد است؟ من اعلام آمادگي کردم. لذا به روي سکويي بلند که رو به عراق بود ايستادم و بعد گفتند متن‌هايي آماده کن که عراقي‌ها از جنگيدن با ايران پشيمان شوند و برايشان بخوان.

ملقب به آقاي اسلام بودم

چه کسي مي‌گفت اين متن‌ها را آماده کنيد؟

فردي که رابط ما با قرارگاه خاتم بود از من مي‌خواست تا اين متن‌ها را آماده کنم و من هم به زبان عربي از پشت بلندگو مي‌خواندم. اين پيام‌هايي که ما براي عراقي‌ها مي‌خوانديم اثرات مثبتي داشت چرا که معمولا عده‌اي با پارچه سفيد به سمت ما براي پناه گرفتن و دوري از جنگ مي‌آمدند. در آن زمان به قدري لفظ «سربازان اسلام» را تکرار کرده بودم که به سرباز اسلام معروف شده بودم. در نهايت صفت «آقاي اسلام» در دانشگاه امام صادق(ع) بر روي من ماند. من مسوول عمليات رواني در جبهه بودم. يک بار بلافاصله بعد از اينکه متن را تمام کردم و پا از جايگاه بيرون گذاشتم، سربازهاي عراقي کل آن محل را بمباران کردند و متوجه شدم سعادت شهادت را ندارم. خيلي جالب است که ميان دوستان تقسيم کار مي‌شد. يک شب قرار بود من امام جماعت باشم و يک بنده خدايي اذان بگويد. من در آن زمان پاس بخش بودم. رفتم آقايي که قرار بود اذان بگويد را بيدار کردم. اين بنده خدا بسيار خوابش مي‌آمد. از آنجايي که او هنوز هوشيار نشده بود من را متهم به رياکاري کرد و من گفتم: تو بايد الان اذان بگويي و من نماز بخوانم و گاهي پشت بلندگو خميازه مي‌کشيد.

درباره شهيد عباس يزدي‌فر برادر همسرتان هم توضيح مي‌دهيد؟

در زماني که نماينده مجلس بودم يک روزنامه به نام «جوان» تيتري زده بود با مضمون تذکر رهبري به کواکبيان در مورد همسر وي. گفتم حالا هر کسي اطلاع از زندگي من نداشته باشد فکر مي‌کند خانم من بدحجاب است و رهبري به همسر من درباره حجابش تذکري داده‌اند، در حاليکه داستانش اين بود که ستاد تسهيل جوانان آمدند پيش ما و خواستند توصيه به جوانان درباره مهريه‌ها داشته باشيم و من گفتم به جاي نصيحت خاطره‌اي برايشان بگويم.

در سال ۶۱ که مي‌خواستيم ازدواج کنيم خطبه ما را رهبري خواندند و من درآن زمان در حزب جمهوري مسووليت داشتيم. مهريه ما ۲۰۰ هزار تومان بود. مقام معظم رهبري گفتند مهريه شما بالاست و من صيغه عقد با مهريه بالا نمي‌خوانم ولي چون همسرم، نامزد سابق اخوي بودند و مهرش با آن شهيد ۲۰۰ هزار تومان بود، مي‌خواستيم يادش را ادامه دهم لذا ايشان مخالفت نکردند و بعد از عقد هردوي ما را نصيحت کردند و آن روزنامه تيتر تذکر رهبري به همسر بنده را انتخاب کرد و به نظر من اين تنها شيطنت رسانه‌اي است.

عشق رزمندگان به امام بي‌بديل بود

نقش امام در به ثمر رسيدن انقلاب چگونه بود و نقش ولايت فقيه را امروز در جامعه چگونه مي‌بينيد؟

در دوراني که در جبهه بوديم گعده‌هاي زيادي داشتيم، اطاعت رزمندگان از امام و عشق وعلاقه آنها به امام بسيار زياد بود به طوري که به يکي از رزمندگان گفتم شما چرا نرفتي درس بخواني؟ گفت: امام فرمودند جبهه، نه ليسانس شهيد و نه ديپلم شهيد و ما فقط به عشق امام آمده ايم و راهي که به شهادت ختم مي‌شود چه تفاوتي دارد با چه مدرکي باشد؟

ما که در حزب «جمهوري اسلامي» بوديم بايد به عنوان ذخيره سپاه نگهباني محسوب مي‌شديم و عضو رسمي ‌هنوز نشده بودم ولي سپاه به من اطمينان کرد و حقوق آنهايي که ذخيره سپاه هستند را برعهده من گذاشت تا من تنظيم کنم و بپردازم و دقيقا يادم هست، ماهيانه ۱۴۰۰ تومان براي آنها نوشتم. يکي از آنها نامه را پرت کرد که خجالت نمي‌کشيد مگر ما براي پول آمده ايم؟ ما امام را بيشتر از اينها قبول داريم. تازه مي‌خواهيد پول بدهيد چرا آنقدر زياد نوشتيد؟(آنها شبها مي‌آمدند نگهباني مي‌دادند و مي‌رفتند)

اعتقاد به ولايت فقيه در هشت سال دفاع مقدس و بعد از آن يکي از رمزهايي است که باعث پيشرفت داخلي و بين‌المللي جمهوري اسلامي‌شده است. امام خميني درباره خط ولايت فقيه فرمودند که دو جريان سکولار و تحجر مي‌خواهند خط رهبري را تحريف کنند که الان ديده مي‌شود. صدا و سيما بخش سکولار را مانور مي‌دهد ولي تحجر را کاري ندارد. مقام معظم رهبري امروز به عنوان مفسر واقعي و اصلي خط امام در جامعه ما حضور دارند و براي ما باعث افتخار است که بگوييم در حال حاضر تفسير خط امام توسط ايشان اتفاق مي‌افتد و بايد بدانيم که از ولايت فقيه نبايد تفسير جناحي صورت بگيرد.

مي‌شود درباره اسامي‌ که ذکر مي‌شود عبارتي کوتاه بيان کنيد:

شهيد بهشتي: استاد من در کار تشکيلاتي.

آيت‌الله مهدوي‌کني: استاد هميشگي اخلاق.

آيت‌الله باقري‌کني: متواضع‌ترين فقيهي که من با او مواجه شدم.

امام خميني(ره): من همه ديدگاه‌هاي نظري و فکري خودم را مديون ايشان هستم و حداقل ۲۶ سال است که کرسي انديشه‌هاي امام را در دست دارم و اگر افتخاري براي من باشد اينکه مدرس انديشه‌هاي ايشان هستم.

بني‌‌صدر: يک آدم خودخواه، متکبري که علي‌رغم کتابي که نوشته بود، بزرگترين کيش شخصيت را در وجود او ديديم.

محسن رضايي: زماني که سردار سپاه بودند خدمات زيادي داشتند، البته هيچکس معصوم نيست.

مرحوم آيت‌الله فاکر: استاد حوزه علميه و دانشگاه بودند که در نحوه تدريس سليقه شخصي را اولويت مي‌بخشيدند.

رهبر معظم انقلاب: مفسر اصلي خط امام خميني(ره).

قاسم سليماني: بزرگترين پشتوانه تيم مذاکره کننده هسته‌اي.

هاشمي‌رفسنجاني: سياستمدار دلسوز نظام

گزارش تصویری

لینک مصاحبه

کواکبيان در گفت‌وگوي تفصيلي با دفاع پرس؛
از ماجراي عمليات رواني عليه عراقي‌ها تا تبليغ در جبهه‌ها با لباس روحاني

نظرات کاربران در مورد این مطلب

هیچ کاربری در مورد این مطلب نظری نداده است