گفتگوی خواندنی مصطفی کواکبیان در برنامه تلویزیونی دستخط :
برجام دستاوردهای مثبت زیادی داشته است.

آغاز فعاليت حزبي شما در سال‌هاي ابتدايي دولت خاتمي در حزبي به نام مدافعين پيام دوم خرداد بود، چرا اين حزب هم نتوانست بعد از عمر يک دولت، به فعاليت‌هاي خود ادامه دهد؟

حزب مردم‌سالاري برآمده از ستادهاي انتخاباتي خاتمي در سال ۷۶ بود که در آن زمان قرار بود هفت نفر به عنوان هيئت موسس اقدام به تاسيس حزبي به نام مدافعين پيام دوم خرداد نمايند که حجت‌الاسلام والمسلمين موسوي‌لاري، مرتضي حاجي،‌ حسين کاشفي، راه‌چمني و رجب‌زاده از جمله اين افراد بودند که البته بعد از استقرار دولت خاتمي «مرتضي حاجي» و «موسوي‌لاري» به عضويت کابينه دولت هفتم درآمدند و در آن ايام بنده هم دعوت به حضور در حزب همبستگي و معاون دبيرکل آن شدم.

افراد و اعضاي حزب مدافعين پيام دوم خرداد عملا تا سال ۸۰ فعاليت زيادي نداشتند و من که بعد از سال ۸۰ به دلايلي از حزب همبستگي جدا شدم اقدام به راه‌اندازي روزنامه «مردم‌سالاري» کردم و در کنگره اول به پيشنهاد دوستان نام حزب جديد را مردم‌سالاري گذاشتيم.

دلايل جدايي شما از حزب همبستگي چه بود؟

ما درخواست مجوز براي تاسيس حزب مردم‌سالاري به وزارت کشور کرده بوديم اعضاي همبستگي مثل‌ شهيد قندهاري، راه‌چمني، خباز، الياس حضرتي در مجلس بودند.

نکته دوم هم اينکه ما در برخي از مباحث تفاوت مواضع هم داشتيم، دوستان ما با دولت خاتمي همکاري کرده بودند و ‌مهمترين سمتي که به حزب همبستگي در آن زمان رسيد سازمان بهزيستي بود. ما ۸۰ عضو در مجلس ششم داشتيم لذا معتقد بوديم که حتما اگر حزب همبستگي مي‌خواهد در قدرت باشد بايد جايگاهش در قدرت معلوم باشد.

براي دولت دوم خاتمي (۸۴-۸۰) معتقد بودم که با آن شيوه‌اي که حزب همبستگي در جهت حمايت از دولت دوم خاتمي دارد بايد تجديد نظر کنيم، حرف ما هم خيلي پيش نرفت و آمديم گفتيم که پس بهتر است جدا شويم و زماني که مجوز روزنامه صادر شد معنا نداشت که با همبستگي ادامه همکاري دهيم چون روزنامه به اسم حزب مردم‌سالاري درخواست شده بود.

از آن موقع تا کنون تا چه اندازه به پيام دوم خرداد وفادار مانديد؟

ما از روز اول اصلاح‌طلبي را در چارچوب نظام مي‌خواستيم يعني نمي‌خواستيم فعاليتمان منجر به تضعيف اصل نظام و خدشه به اصول قانون اساسي شود لذا همچنان وفادار به آن پيام هم هستيم و معتقديم که در برخي از زمينه‌ها اصلاحات لازم صورت نمي‌گيرد و به عنوان مثال قانون انتخابات، مطبوعات، احزاب، حقوق شهروندي، عدم تفکيک جرم سياسي از جرم امنيتي، دفاع از برپايي ميتينگ‌‌ها و همايش‌هاي اجتماعي و سياسي در کشور دنبال نمي‌شود، چگونگي حقوق فعاليت‌هاي اجتماعي چراهايي است که ذهن ما را مشغول کرده است.

بسياري از فعالان سياسي حزبي در کشور حزب شما را به عنوان يک حزب فعال و منسجم در برنامه‌هاي سياسي و اجتماعي مي‌دانند، آيا فعاليت‌هاي متنوع حزب در يک سال اخير بازتاب و نتيجه مطلوبي داشته است؟

حزب مردم‌سالاري تاکنون پنج همايش در جهت حمايت از سياست‌هاي دکتر روحاني برگزار کرده که همايش «دل آراميم» در پاسخ به همايش «دلواپسيم»، همايش حمايت از تدبير هسته‌اي دولت يازدهم در اصفهان، همايش همزمان با جنبش مشروطيت در بوشهر، همايش نحوه تعامل اصلاح‌طلبان با دولت يازدهم در کرمانشاه و آخرين همايش هم در اردوي تابستاني در ماسال گيلان بود.

علاوه بر اين همايش‌ها، براساس برنامه‌ريزي‌هاي انجام شده از سوي حزب تاکنون هشت همايش منطقه‌اي برگزار کرديم بعد از اتمام اين همايش‌ها، همايش‌هاي استاني تا اسفند ماه سال جاري و نهم بهمن ماه ‌هم، کنگره سيزدهم حزب مردم‌سالاري برگزار مي‌شود. فعاليت فصلي احزاب و کشيدن کرکره حزب دم انتخابات به حزب مردم‌سالاري نمي‌چسبد ارگان رسمي ما روزنامه مردم‌سالاري است پس کرکره حزب هر روز بالاست.

جلسات وزارت کشور با احزاب را چطور ارزيابي مي‌کنيد؟

در جلسه وزير کشور با احزاب، از شصت حزب فعال دعوت شد که از بين آنها حدود ۱۵ حزب انتخاب شدند تا نظرات مشورتي احزاب را در ارتباط با اصلاح قانون احزاب ارائه دهند و تا کنون در ده جلسه با حضور همه احزاب ميانه رو، اصلاح‌طلب و اصولگرا قانون مرتب و منظمي را بر مبناي قانون ۱۳۶۰ نوشتيم و به وزارت کشور ارسال کرديم و اکنون منتظريم که کميته سه جانبه احزاب و وزارت کشور و مجلس تشکيل شود و در جلسات کميته مشورتي احزاب هم، به عنوان مسوول کميته انتخاب شدم اما تاکنون دعوتي از سوي اين کميته صورت نگرفته است.

از ديگر فعاليت‌ها به عنوان رئيس شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات، مسکوت ماندن طرح سه ماهه قانون احزاب مجلس بود که بر اين اساس نامه‌اي خطاب به رئيس مجلس نوشتم و مضرات طرحي که در مجلس مطرح بود را گوشزد کردم و حتي با برخي از نمايندگان مجلس از جمله «غلامعلي حداد عادل» تماس برقرار کردم و خواهش کردم که اين طرح فعلا مسکوت گذاشته شود و در نهايت با اخذ ۱۳۲ راي اين طرح از سوي مجلس مسکوت ماند و اين نمود حرکت يک حزب است که بيکار نمي‌نشيند و در حال رصد اوضاع است و حتي بنده در شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات بر اساس اذعان دوستان به اندازه چندين دوره فعاليت مطلوب داشتم.

شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات در زمان رياست دوره‌اي شما چه فعاليت و اقدام خاص انتخاباتي را انجام داده است؟

ارتقاي کارگروه انتخابات شوراي هماهنگي به کميته انتخابات از اصلي‌ترين و موثرترين فعاليت‌هاي شورا در مدت اخير بود و در آخرين نشست شوراي هماهنگي و همچنين کميته انتخابات جبهه اصلاحات، آيين‌نامه داخلي اين کميته در ۵ ماده و ۸ تبصره به تصويب اعضا رسيد و مقرر شد که هيأت رئيسه آن حداکثر تا عيد سعيد غدير انتخاب و آنگاه جلسات رسمي آن آغاز شود و از آنجايي که همه اشخاص و تشکل‌هاي اصلاح‌طلب، مرجعيت شوراي هماهنگي را براي تصميم‌گيري اعضا پذيرفته‌‌اند و بنا دارند با ليست واحد و اتحاد کامل و ائتلاف ملي و انسجام سراسري در انتخابات شرکت کنند لذا براي حضور ساير تشکل‌هاي اصلاح‌طلب در کميته انتخابات جبهه اصلاحات هيچگونه ممنوعيتي نيز وجود ندارد و چون اين کارگروه زير‌مجموعه کميته سياسي بود و تمام دبيران کل هم بايد در اين کميته شرکت کنند نه نفرات بعدي.

ضمنا در جذب کميته هم جايگاه مرتبطي را باز کرديم که افراد و احزاب غير عضو شوراي هماهنگي بتوانند عضو اين کميته انتخاباتي شوند براي اينکه‌ مسووليت بيشتري نسبت به ساير جريانات اصلاح‌طلبان داشته باشيم، چنين مصوبه‌اي را اتخاذ کرديم.

تعامل شوراي مشورتي خاتمي با شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات در آستانه انتخابات به چه صورت است؟

علت اينکه در شوراي هماهنگي جايگاه مجزايي را باز کرديم تا احزاب و افراد غير عضو شورا بتوانند وارد کميته انتخابات شوند همين است که در شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات ۱۸ حزب به صفت احزاب وجود دارد هيچ حزبي در شوراي مشورتي خاتمي شرکت ندارد و حضور در شوراي مشورتي خاتمي با صفت اشخاص است.

براي شرکت در اين کميته، پيش بيني کرديم که در آينده از دکتر عارف براي حضور در آن دعوت کنيم چرا که معتقديم تنها راه چاره‌اي که اکثريت مجلس را بدست آوريم، انجام درون تشکيلاتي اصلاح‌طلبان است و اگر قرار باشد که ليست‌هاي مختلفي منتشر شود بايد پيش بيني کنيم که پيروز انتخابات نخواهيم شد.

اخيرا بسياري از فعالان سياسي اصلاح‌طلب از ائتلاف ميان دو جريان رقيب صحبت مي‌کنند به اعتقاد شما، شکل‌گيري اين ائتلاف در آينده ميسر خواهد بود؟

قطعا با اصولگرايان مطمئن هم هيچگونه ائتلافي نخواهيم داشت اما با اينحال ممکن است برخي چهره‌هاي اصولگرا در ليست‌هاي انتخاباتي ما حضور داشته باشند. ائتلاف يعني داشتن ستاد‌ها و نشست‌هاي مشترک. به طور مثال علي مطهري از اول در خاستگاه اصولگرايان به مجلس آمد و مانعي نمي‌بينيم که اسم وي را هم در ليست مورد نظر خود براي حضور در انتخابات ‌آتي بياوريم. درست است که وي در هيچ حزب اصلاح‌طلبي نيست اما ما او را قبول داريم. خيلي از اصولگرايان معتدل هستند، مثلا ماخط قرمزي را در حزب مردم‌سالاري ترسيم کرديم و آن ممانعت از حضور چهره‌هاي افراطي جريانات سياسي در مجلس است.

قرار گرفتن چهره‌هاي سياسي در ليست انتخاباتي جريان رقيب اقدامي مضحک در روند فعاليت حزبي و جناحي نيست؟

در برخي شهرها مجبور مي‌شويم که از چهره‌هاي معتدل اصولگرا حمايت کنيم و اين اقدام ما به اين دليل است که از ورود چهره‌هاي افراطي به مجلس دهم ممانعت کنيم و اين يک نکته است؛ گاهي مجبوريم در يک شهر از کسي حمايت کنيم که اقل‌الضرر است تا اکثر‌الضرر؛ و اين اقدام اشکالي ندارد،‌ بلکه يک کار سياسي است.

برنامه‌ حزب مردم‌سالاري اين است که بعد از کنگره سيزدهم در نهم بهمن، استارت کار مجلس دهم را بزنيم و البته ليست بستن انتخاباتي حزب به بعد از کنگره چهاردهم موکول مي‌شود اما بنا را گذاشتيم که در هر ۳ جريان سياسي کانديدا داشته باشيم چرا که اين احتمال وجود دارد که برخي کانديدا‌هاي ما(اصلاح‌طلب) از فيلتر شوراي نگهبان رد نشوند.

در واقع اولويت ما اين است که سه شاخص مهم مقبوليت عامه،‌ داشتن شرايط لازم، هماهنگي کلي انديشه‌اي تفکراتي با جريان اصلاح‌طلبي در اختيار داشته باشيم اما اصرار نداريم در برخي از حوزه‌ها افراد معتدلي از جريان رقيب وارد شوند.

در شهرستان‌ها مباحث قبيله‌اي در انتخاب کانديدا به عنوان نماينده مجلس به عنوان يک شاخص مطرح است آيا با اين اوصاف در انتخاب نامزد نهايي به عنوان نماينده مجلس به مشکل برنمي‌خوريد؟

قبول دارم در چنين استان‌هايي شاخص‌هاي قبيله‌اي مطرح است اما بين آنها هم گرايشات سياسي وجود دارد. الان تمام شهرستان‌ها و استان‌ها از امکانات تکنولوژي و فضاي مجازي بهره مي‌برند، البته در کلانشهرها گرايشات سياسي حرف اول را مي‌زند اما با اين حال در شهرستان‌ها هم، گرايشات سياسي بي‌نقش نيست.

شما هميشه در آستانه انتخابات از طرح‌هاي مختلف صحبت مي‌کنيد؟ آخرين طرح ارائه شده از سوي شما طرح امام بود آخرين وضعيت اين طرح و استقبال از آن از سوي اصلاح‌طلبان به چه صورت است؟

در اردوي تابستاني حزب مردم‌سالاري در ماسال گيلان درباره طرح «امام» مقداري صحبت شد و اکنون در حال تدارک هستيم که همايشي را احتمالا همزمان با کنگره سيزدهم يا بعد از آن برگزار کنيم و در واقع طرح امام «ائتلاف ملي اصلاح‌طلبان ميهن» است، لذا بايد يک ائتلاف ملي شکل دهيم و بر همين اساس، اين طرح همه جريان‌هاي اصلاح‌طلبي را بدون هيچ تفکيکي در خود جاي مي‌دهد و اميدوارم بدين طريق انسجام بيشتري در جريان اصلاح‌طلبي صورت بگيرد.

تماميت‌خواهي، انحصار‌طلبي و پدرخواندگي ممکن است در ميان احزاب فعال فراگير شود و بدين طريق رقابت را از احزاب دور مي‌کند و اما در نهايت امر هر کدام از احزاب در شوراي هماهنگي يک رأي دارند.

ارزيابي شما از تلاش اصلاح‌طلبان براي ليدري افرادي همچون آيت‌الله ‌هاشمي‌رفسنجاني و حجت‌الاسلام والمسلمين ناطق‌نوري و خاتمي براي انتخابات مجلس دهم و مجلس خبرگان رهبري پنجم چيست؟

آيت‌الله ‌هاشمي‌رفسنجاني‌ اخيرا تعبيري داشتند که «از ما گذشته که ليست بدهيم» اين جمله پرمغز و معناداري است ما قطعاً احترام بزرگان را نگه مي‌داريم اما از اين بزرگان بايد به عنوان اتاق فکر و جنبه نخبگي و مشورتي استفاده شود چراکه اگر خواهان تقويت حزب در کشور هستيم همين آقايان بايد از ارائه ليست مختص به خود در انتخابات آتي پرهيز کنند.

احترام خاتمي براي من واجب است اگر وي هم بخواهد ليست بدهد حتما از کانال يک حزب يا شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات بايد اين کار را بکند و از آن طرف بنياد فلان خيلي مورد احترام است اما ما بايد به فکر تقويت احزاب در کشور باشيم.

فکر مي‌کنيد تا پايان امسال اصلاح‌طلبان به يک راهبرد انتخاباتي برسند؟

اصرار ندارم که همه طرح امام را پي بگيرند ولي اين ايده را همه بايد قبول داشته باشند ائتلاف ملي مجموعه اصلاح‌طلب بايد شکل بگيرد و من فکر مي‌کنم به اين نتيجه برسيم.

فعاليت اصلاحات فرانظامي که در گذشته به آن اشاره داشتيد را چگونه مي‌بينيد؟

ما درون کشور افرادي نداريم که بخواهد نظام را دور بزند اما خارج از کشور هستند افرادي که خودشان را اصلاح‌طلب مي‌دانند و معتقدند که قانون اساسي بايد کلا عوض شود. به عنوان مثال «اکبر گنجي» خودش را اصلاح‌طلب مي‌داند و معتقد به دگرگوني قانون اساسي است. ما با اين قبيل افراد زاويه داريم و من معتقدم کسي که بر اين باور آمده که نظام به کلي تغيير کند اصلاح‌طلب نيست چون اصلاح‌طلب يعني چارچوب نظام را قبول دارد و سپس خواهان تغيير و تحول در برخي امور است و در غير اين صورت اين افراد، راديکال برانداز هستند.

وضعيت اعتماد ملي در شوراي همگاهنگي جبهه اصلاحات به چه صورت است؟

حضور اعتماد ملي در شوراي هماهنگي از نظر شورا منعي ندارد، اما آن‌ها بايد مقداري بين خودشان انسجام داشته باشند و با منتجب‌نيا قائم‌مقام حزب مذکور در اينباره صحبت کردم و وي گفته که در حال برگزاري جلساتي به منظور رسيدن به تفاهمات مشترک هستند. جداي از کروبي بقيه دوستان مي‌توانند با انسجام دروني وارد شورا شوند.

از طرف احزاب ديگر درخواست عضويت در شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات شده است؟

جمعيت زنان نوانديش و چند حزب ديگر هستند که درخواست عضويت داشته و برخي از آنها نهايي شده و برهمين اساس اين احزاب مدتي به عنوان ناظر در شورا هستند که بعد مي‌توانند حضور رسمي داشته باشند اما حضور حزب اعتماد ملي در شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات قبلا مصوب شده و در واقع اين فرايند را طي کرده است.

مصاحبه ها

مصطفي كواكبيان در گفت وگو با «اعتماد»:

خانه تكاني مجلس با ليست واحد اصلاح طلبان شدني است

۲۶ آبان ۱۳۹۳

او در مورد انتخابات مجلس پيش رو هم حرف هايي دارد و معتقد است كه محوريت تصميم گيري هاي جناحي بايد از شوراي مشورتي سيد محمد خاتمي به شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات منتقل شود و محوريت از اشخاص به احزاب برسد.

اسفند سال ٩٠، همان زمان كه اصلاح طلبان هنوز در مورد انتخابات رياست جمهوري گذشته حرف داشتند و چندان تمايلي به شركت در انتخابات مجلس نهم نشان نمي دادند ليست انتخاباتي با چهره هاي اصلاح طلب شكل گرفت كه با مخالفت سيد محمد خاتمي در نهايت به اسم حزب مردم سالاري وارد رقابت انتخاباتي شد. بعد از ماجراي اين ليست انتخاباتي بود كه مصطفي كواكبيان از سوي همفكرانش مورد گلايه قرار گرفت: گلايه يي كه خودش معتقد است به خاطر رقابت هاي سياسي با
هم جناحي هايش بر سر زبان ها افتاده و نقش «برادر بزرگ تري» كه برخي احزاب اصلاح طلب سعي در ايفاي آن داشته و دارند ميان اين حزب و باقي اصلاح طلبان فاصله انداخته است. اما اين نخستين باري نبود كه كواكبيان و حزب متبوعش كه ذيل جريان اصلاحات تعريف مي شدند خطي جدا از باقي اصلاح طلبان را پيش گرفتند و موضوع انتخابات مجلس نهم هم نخستين اتفاقي نبود كه موجبات اين فاصله را فراهم كرد. مواضع و توضيحات مصطفي كواكبيان در مورد اتفاقات مجلس ششم كه بعدها از سوي متحصنين تكذيب شد تا حوادث بعد از انتخابات ٨٨ همواره خطي ميان او و ساير اصلاح طلبان كشيده است كه البته او دليل اين افتراق يا به تعبيري فاصله با هم جناحي هايش را مواضع اعتدالي خود و حزب متبوعش مي داند. او در مورد انتخابات مجلس پيش رو هم حرف هايي دارد و معتقد است كه محوريت تصميم گيري هاي جناحي بايد از شوراي مشورتي سيد محمد خاتمي به شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات منتقل شود و محوريت از اشخاص به احزاب برسد.

آيا شما عضو شوراي مشورتي آقاي خاتمي هستيد؟
خير.

هيچ وقت هم در جلسات شركت نداشته ايد؟
نه دعوت نشده ام.

چرا دعوت نشده ايد؟
اولاشوراي مذكور شوراي مشورتي اصلاحات نيست بلكه شوراي مشورتي آقاي خاتمي است، ثانيا فقط اشخاص حضور دارند نه اينكه افراد از طرف احزاب حضور داشته باشند و ثالثا فقط بنده نيستم كه در اين شورا حضور ندارم. جناب آقاي دكتر عارف هم نيست كمااينكه جناب آقاي سيد هادي خامنه اي يا آقاي محجوب يا حسين كمالي يا دبيران كل ديگر هم در اين شورا حضور ندارند. من فكر مي كنم مرجعيت تصميمات را بايد به شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات بدهيم بالاخره در شوراي هماهنگي ١٨ حزب حضور دارند. اگر مي گويند احزاب بايد در كشور تقويت شوند چرا باز هم روي اشخاص تاكيد داريد. اين اتفاق در مجلس هشتم هم افتاد. من مسوول ستاد مردمي اصلاحات بودم كه خانم كروبي هم سخنگوي ستاد بودند بعد ليستي به نام ياران خاتمي درآمد و در نتيجه هيچ كدام از دو ليست راي نياورد. آقاي خاتمي هم بارها تاكيد كردند كه مرجعيت با شوراي هماهنگي است اما مي بينيم بعضي دوستان مصاحبه مي كنند كه بايد با شوراي مشورتي هماهنگ باشند. اگر قرار است شوراي مشورتي تصميم نهايي بگيرد كه ديگر به شوراي هماهنگي نياز نيست.

اگر اعضاي شوراي هماهنگي تصميم بگيرند كه از تصميم شوراي مشورتي تبعيت كنند شما هم از اين تصميم پيروي مي كنيد؟
در دوره يي كه من رييس دوره يي شوراي هماهنگي بودم كميته انتخاباتي ايجاد شد و باكس جداگانه يي هم براي افراد و احزابي كه عضو شورا نيستند قرار داده شد . ما معتقديم به اين سبك بايد عمل شود. لذا حزب مردم سالاري فعلابنا دارد در قالب شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات عمل كند. اگر ببينيم كه شوراي هماهنگي نمي خواهند فعاليت انتخاباتي داشته باشد در شوراي مركزي حزب مردم سالاري اين موضوع را بررسي مي كنيم كه ليست شوراي مشورتي را بپذيريم يا ليست جداگانه يي داشته باشيم. البته اميدوارم كه چنين اتفاقي نيفتد چون اگر ليست هاي جداگانه يي ارايه شود از الان بايد بدانيم كه بازي را واگذار كرده ايم. زيرا بر اين باورم تنها راه خانه تكاني درون «خانه ملت» حضور پرشور مردم، رفتار اعتدالي، انسجام، جدي و ليست واحد اصلاح طلبان براي سراسر كشور است لذا توصيه من اين است دوستاني كه در شوراي مشورتي هستند بپذيرند كه اگر مي خواهند احزاب تقويت شود به شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات بيايند و اين شورا را تقويت كنند. آقاي خاتمي هم بارها مطرح كرده اند كه شوراي هماهنگي را به رسميت مي شناسند و مبنا شوراي هماهنگي است. مثلاكساني كه در شوراي مشورتي مسوول كميته انتخابات شده اند فعاليت هاي خود را در شوراي هماهنگي پيگيري كنند. من چندين بار از آقاي موسوي لاري هم خواهش و درخواست كردم كه به شوراي هماهنگي بيايند و مسووليت را بپذيرند اما نمي دانم چرا نيامده اند. من آقاي خاتمي را به عنوان بزرگ جريان اصلاحات مي پذيرم اما بايد در نظر گرفت كه هر حزبي هم ليدر دارد در مجموع بايد هماهنگي باشد. چندي پيش آقاي هاشمي جمله يي گفتند كه به نظر جمله خوبي بود . ايشان تاكيد داشتند كه ديگر از ما گذشته است كه ليست انتخاباتي بدهيم. شخصيت كاريزماتيك آقاي هاشمي و خاتمي محترم است اما لزوما دليلي ندارد كه اين دو نفر براي سراسر كشور ليست بدهند.

به هر حال اصلاحات ذيل آقاي خاتمي تعريف مي شود.
حرف شما درست است اما شوراي مشورتي نبايد براي احزاب اصلاح طلب تصميم بگيرد اتفاقا واژه اصلاحات شعاري بود كه نخستين بار حزب همبستگي مطرح كرد و ما براي انتخابات مجلس ششم به كار برديم و قبل از آن اساسا اين واژه مطرح نبود. واژه اصلاحات بعد از مجلس ششم در ادبيات سياسي مطرح شد نكته ديگر آنكه من معتقدم كه يكي از اصول پايه يي جريان اصلاحات هم انديشي همه مجموعه با هم است. درون حزب همه با هم تصميم مي گيرند و درون جبهه هم همه احزاب بايد با هم تصميم بگيرند. نمي توان پذيرفت حزبي در جبهه يي حضور داشته باشد اما شوراي ديگري براي آن حزب و جبهه تصميم بگيرد و خود حزب هيچ خبر نداشته باشد.

چرا برخي افراد شما را «اصلاح طلب بدلي» مي دانند؟
اولااين روزها اين گونه ناروايي ها را كمتر مي شنويم و بيشتر در مقطع انتخابات مجلس نهم اين عبارت ها مطرح مي شد. ثانيا هر چند به نظرم بايد اين سوال را از خودشان بپرسيد اما واقعيت اين است كه من هميشه با اقدامات افراطي خارج از واقعيت هاي عرصه سياست مخالفت كرده ام. يادم مي آيد در مناظره يي كه با حسين شريعتمداري در تلويزيون داشتم در مورد حوادث ٨٨ جمله يي گفتم. در اين مناظره گفتم كه راه خروج از وضعيت فعلي اعتدال است و چهار بار بر واژه اعتدال تاكيد كردم. درست است كه گفتمان اعتدالگرايي از انتخابات سال ٩٢ و با دولت يازدهم بيشتر مطرح شد . من معتقدم چه جريان اصلاح طلبي و چه جريان اصولگرايي نبايد درگير افراط و تفريط شود و اين موضوع را هميشه آفت مي دانستم به همين دليل با حركت هايي كه صورت مي گرفته با صراحت لهجه مخالفت مي كردم. من با تحصن مجلس ششم مخالف بودم. آن زمان من قائم مقام دبيركل حزب همبستگي بودم. با اينكه بعضي از دوستان عضو حزب شركت كرده بودند اما من معتقد بودم آنها يك فراكسيون حزب هستند اما كليت حزب هنوز چنين تصميمي نگرفته است و از آنجا كه من به خرد جمعي هميشه اعتقاد داشتم مخالفت كردم. معتقد بودم بايد حزب تصميم جمعي بگيرد و اين تصميم با پختگي كامل اجرايي شود. لذا من وقتي به عملكردم مراجعه مي كنم مي بينم بعضي مواقع من مخالفت هايي داشتم كه به زعم برخي نبايد مخالفت مي كردم. مثلابراي انتخابات مجلس نهم من به ديدن آقاي خاتمي رفتم و گفتم تقريبا ٦٠ نفر از نمايندگان اصلاح طلب مجلس هشتم مي خواهند كه دوباره در انتخابات شركت كنند و ما بايد ليست داشته باشيم اما برخي مي گويند نبايد شركت كنيم و ليست داشته باشيم كه در نهايت تصميم بر اين شد كه احزاب شركت كنند و ليست داشته باشند اما اين ليست به اسم جريان اصلاحات نباشد كه ما هم به عنوان حزب مردم سالاري ليست داديم. اين حركت ما براي برخي خوشايند نبود و مي گفتند نبايد شركت مي كرديد. اما ما تصميم داشتيم شركت كنيم چون ٦٠ نفر از نماينده هاي مجلس هشتم قصد داشتند كه شركت كنند. جالب اين است كه وقتي آقاي نجفي در مجلس نهم يك راي كم داشت تا وزير آموزش و پرورش شود صحت نظر ما ثابت شد. ضمن اينكه اصطلاح اصلاح طلب بدلي را متاسفانه در مورد دكتر عارف هم نسبت داده اند من يادم هست كه اين صحبت ها و القاب براي ليست دادن ما در مجلس نهم مطرح شد. ثالثا: اخيرا سه ماه رييس دوره يي شوراي هماهنگي اصلاح طلبان بوده ام يعني ١٨ حزب اصلاح طلب بنده را به عنوان رييس انتخاب كرده بودند. البته اين القابي است كه بعضا سايت ها به آن دامن مي زنند و از سوي هيچ يك از اصلاح طلبان مطرح يا دبيران كل نشنيده ام، حتي همان زمان هم امثال آقاي كرباسچي مصاحبه كرد و آن را محكوم كرد البته من معتقدم در جريان اصلاحات همين تندروي ها ما را به اينجا رسانده است. من با دوستان تشكل «ندا» هم نشستي داشتم ديدم تقريبا همان حرف هايي را مي زنند كه ما در اين مدت دغدغه اش را داشته ايم و از سال ٧٦ به بعد ما تاكيداتي داشته ايم كه حالابه اين نتيجه رسيده اند كه كاش اين نبايد ها را رعايت مي كرديم و اي كاش اين بايد ها را اجرا مي كرديم تا نتيجه كار هشت سال دولت احمدي نژاد نمي شد.

البته اين تشكل هم بين اصلاح طلبان هنوز نتوانسته جايگاهي پيدا كند؟
اين تشكل هم بايد مسير قانوني اش را طي كند و مجوز فعاليت بگيرد و حتي مي توانند براي ورود به شوراي هماهنگي اصلاح طلبان هم درخواست بدهند اما حرف من اين است كه ما تجارب زيادي داشته ايم و واقعيت اين است كه ما فرصت هاي زيادي را از دست داده ايم. امروزه مي بينيم كه همه دوستان در مورد كانديداي واحد سال ٨٤ صحبت مي كنند، ما هم همين را مي گفتيم نمي شود كه آقاي معين و هاشمي و مهرعليزاده و كروبي همه مدعي اصلاح طلبي باشند نتيجه كار هم واگذاري عرصه به احمدي نژاد شد. تنها حزبي بوديم كه از آقاي كروبي حمايت كرديم. كارگزاراني ها از آقاي هاشمي حمايت كردند و دوستان مجاهدين و مشاركت هم از آقاي معين حمايت كردند، حزب اعتماد ملي هم كه ايجاد نشده بود ما تنها حزبي بوديم كه از آقاي كروبي حمايت كرديم و همين امر براي برخي ناخوشايند بود. يا سال ٨٨ نخستين حزبي بوديم كه اسم ميرحسين موسوي را اعلام كرديم برخي دوستان شاكي شدند.
البته معتقدم كه بايد توجه كنيم به اينكه موضع گيري ها بر مبناي چه نوع نگاهي اتخاذ مي شود. اينكه اصلاح طلب واقعي چه كسي است و اصلاحات واقعي چيست سوال مهمي است. اگر حزبي تشخيص داد كه من اصلاحات را اين گونه مي فهمم پس تمام احزاب بايد تشخيص يك حزب را عمل كنند. من معتقدم بعضي حركت ها جنبه اصلاح طلبي نداشته است و دليلي ندارد من به عنوان يك اصلاح طلب بپذيرم. ما آقاي خاتمي را به عنوان شخصيت بزرگ در جريان اصلاح طلبي مي شناسيم اما مواضع ايشان لزوما با بعضي احزاب تندرو يكسان نبوده است. ما سال ٨٤ مي خواستيم يك نفر بيايد سال ٨٨ هم قبل از مطرح كردن اسم آقاي خاتمي ما از ميرحسين موسوي حمايت كرديم كه شايد در اين دو مقطع ناهماهنگي هايي بوده است، بعد كه ايشان كنار رفتند مساله هم حل شد. بارها ايشان به كنگره هاي حزبي ما پيام داده اند و ما هم چندين بار خدمت شان رسيده ايم. حتي در كنگره ما حاضر شدند. البته الان هم من عضو شوراي مشورتي كه آقاي خاتمي دارد نيستم. كليه تصميمات ما در حزب هم با تصميم شوراي مركزي گرفته مي شود و فقط ليدر حزب تصميم نمي گيرد. حتي ممكن است برخي از مواضع آقاي خاتمي هم جاي بحث داشته باشد كه اين مواضع در شوراي مركزي به بحث گذاشته مي شود و تصميم اعضاي شوراي مركزي موضع حزب مي شود. من معتقد نيستم كه احزاب تصميمات خودشان را بايد كنار بگذارند البته كه اتحاد و انسجام را بايد حفظ كرد. ما حتي انتقاد داشتيم كه چرا آقاي خاتمي براي انتخابات مجلس نهم عصر روز جمعه براي راي دادن به حوزه راي گيري رفت چرا زودتر اين موضوع اعلام نشد. من مي خواهم بگويم كه شركت در انتخابات ممدوح است يا مذموم؟ براي انتخابات مجلس دهم چه اتفاق ويژه يي افتاده است كه همه مي خواهند شركت كنند. روي كار آمدن دولت روحاني باعث شده است كه همه بخواهند شركت كنند. بايد پذيرفت كه در طول زمان ثابت شده است كه بعضي از مواضع حزب مردم سالاري منطقي و درست اتخاذ شده است و اين ديگران بودند كه بايد عملكرد گذشته خودشان را نقد كنند. موضعي كه ما در سال ٨٤ داشتيم اگر مورد قبول واقع مي شد حتما احمدي نژادي در كار نبود اما پذيرفته نشد. در طرح مناسكي كه در سال ٩١ اجرا كرديم بعضي از دوستان اصلاح طلب شركت نكردند بعدا ما گله كرديم كه چرا شركت نكرديد گفتند كه ما هنوز مشخص نيست كه بخواهيم در انتخابات شركت كنيم. بعد از آن نه تنها همه شركت كردند بعضي از آقايان در دولت پست هم گرفتند. اساسا من در مورد انتخابات و ليست نهايي اصلاح طلبان معتقدم كه اگر قرار است مثلاشوراي مشورتي آقاي خاتمي صرفا ليست نهايي را براي انتخابات مجلس دهم ارايه كند ديگر احتياجي به شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات نيست و احزاب را بايد به كلي تعطيل كنيم و همه در شوراي مشورتي ليست ببنديم.




كمي به عقب برگرديم. به سال ٧٦، چقدر در پيروزي جريان اصلاحات تاثيرگذار بوديد؟چقدر فعاليت حزبي داشتيد؟
قبل از دوم خرداد ٧٦ من از سال ٥٨ مسوول حزب جمهوري اسلامي استان سمنان بودم و از ابتدا با كارهاي تشكيلاتي حركت كردم بعد از آن در
دانشگاه امام صادق (ع) تشكيلاتي داشتيم با عنوان انجمن فارغ التحصيلان دانشگاه امام صادق(ع). در جريان دوم خرداد هم من علاوه بر عضويت در كميته امور استان ها، مسوول ستاد آقاي خاتمي در استان سمنان بودم من براي مجلس پنجم هم كانديدا شدم اما راي نياوردم بعد از دوم خرداد هم من با دوستاني كه در مجلس پنجم بودند آشنا شدم و آنها من را به حزب همبستگي دعوت كردند.
تمام ستاد هاي سراسر كشور را در حسينيه جماران جمع كرديم كه در نهايت هفت نفر بوديم. علاوه بر بنده آقايان موسوي لاري، مرتضي حاجي، حسين كاشفي، بهرام تاجگردون و رجب زاده و راه چمني به عنوان هسته مركزي ايجاد يك حزب سراسري جريان اصلاحات انتخاب شديم. كارها پيش مي رفت و ما در دفتر آقاي موسوي لاري بوديم كه آن زمان معاون پارلماني آقاي خاتمي بود و آقاي مرتضي حاجي هم وزير تعاون بود، پيغام آوردند كه اين دو نفر نبايد در جلسات شركت كنند چون عضو دولت هستند، ما پنج نفره كار را اداره مي كرديم بعد پيغام دادند كه كلاستادها ديگر فعاليت نكنند. بعدا ديديم كه نام برخي دوستان از جمله آقاي كاشفي جزو موسسين حزب مشاركت اعلام شد. و ما حزب مدافعين پيام دوم خرداد را تشكيل داديم . من در مورد دولت دوم آقاي خاتمي بحث هايي داشتم كه حدود ٨٠ نفر در مجلس ششم نماينده حزب همبستگي بودند اما سهمي كه از قدرت سياسي داشتند فقط سازمان بهزيستي بود و بيشترين سهم را دو تا سه حزب از مجموع اصلاح طلبان داشتند من به اين موضوع اعتراض داشتم.

اينكه شما و حزب متبوع تان سهمي از قدرت سياسي نداشتيد باعث شد بعدها منتقد دولت دوم آقاي خاتمي شويد و بحث هايي را مطرح كرديد كه دولت خاتمي مردم سالاري نبود بلكه دولت سالاري بود.
ايجاد زاويه دوستان مشاركت با من بر سر انتخابات مجلس ششم بود. من از طرف حزب همبستگي در كميته تنظيم ليست بودم، تلاش زيادي هم شد آقاي بهزاد نبوي خصوصا در اين زمينه تلاش زيادي داشت. من هم كانديداي همين ليست از حوزه انتخابيه سمنان بودم اما دوستان مشاركت با وجود اينكه من كانديداي رسمي جبهه دوم خرداد بودم در كنار من در سمنان يك فرد ديگر را معرفي كردند و جالب اين است كه هيچ كدام از ما راي نياورديم. اختلافات آقايان با بنده از همين جا شروع شد.
در عين حال برخي اصلاح طلبان به صورت خاص دوستان مشاركت با مجموعه حزب همبستگي هم مشكل داشتند. شهيد قندهاري كه رييس فراكسيون همبستگي در مجلس ششم بود تعريف مي كرد كه شب براي هيات رييسه ليست بستيم و ايشان از طرف حزب همبستگي معرفي شدند فردا صبح به جاي اسم ايشان نام ديگري گذاشته بودند. بعد كه ايشان اعتراض كرد گفته بودند كه ما ديديم خوب نيست دو نفر روحاني عضو هيات رييسه باشند. جالب اين است كه هيچ يك از اعضاي ديگر همبستگي را در ليست قرار ندادند. در كل تماميت خواهي هايي وجود داشت. بالاخره بنده نمي توانستم اين موضوعات را تحمل كنم لذا من از حزب همبستگي خارج شدم.

موضوع ديگري كه شما باز هم با باقي اصلاح طلبان زاويه داشتيد ماجراي تحصن مجلس ششم بود كه حرف هاي شما بعد از اينكه شما اين ماجرا را روايت كرديد از طرف متحصنين تكذيب شد.
اتفاقا آقاي خاتمي و كروبي هم با اين تحصن مخالف بودند اما برخي دوستان توجه نكردند. من در مجلس هفتم رد صلاحيت شدم چون به من گفتند با مجموعه اصلاح طلبان همكاري كرديد.

پس معتقديد براي مجلس هفتم چوب اصلاح طلبان را خورديد؟
بله همين هم شد. ليستي از وزارت اطلاعات براي آقاي خاتمي فرستاده بودند و من هم جزو اين ليست بودم كه از ديدگاه وزارت اطلاعات تاييد صلاحيت شده بودم. ليست را براي رهبري فرستادند كه ايشان دستور تاييد صلاحيت دادند اما بعد ديديم كه هيچ خبري نشد. بعدها من از برخي از دوستان شوراي نگهبان سوال پرسيدم گفتند كه تاييد صلاحيت منوط بر تمام شدن تحصن بوده است. من به چند دليل مخالف بودم يكي از اين دلايل اين بود كه در طول تحصن حتي يك جمع كوچك هم از متحصنين حمايت نكرد. روايت من هم متناقض نيست من بر مبناي سوالي كه از يكي از اعضاي شوراي نگهبان پرسيدم و با چنين جوابي مواجه شدم اين اظهارنظر را داشتم.

موضع گيري هاي شما بعد از انتخابات ٨٨ مورد انتقاد برخي اصلاح طلبان بود.
سند تاريخي من مناظره با آقاي شريعتمداري است. رجا نيوز از قول من چيزي را منتقل كرد كه من گفته ام موسوي و كروبي اصلاح طلب نيستند شما به عنوان يك خبرنگار احتمال مي دهيد كه من چنين جمله يي را گفته باشم! بعد از اين نقل قول بيشترين تكثير از سوي سايت هاي به اصطلاح اصلاح طلب اتفاق افتاد كه من تكذيب كردم. اين اتفاق همزمان شده بود با اينكه حزب مردم سالاري تصميم گرفته بود در انتخابات مجلس نهم ليست بدهد. برخي از اين آقايان نمي خواستند مستقيم به ما بگويند چرا ليست مي دهيم از قول ما يك جمله صد درصد دروغ را تكثير دادند تا ما را خراب كنند. سال ٨٨ من مسوول ستاد مردمي آقاي ميرحسين موسوي در سراسر كشور بودم. بارها گفتم تخلفات عديده يي صورت گرفته است اما تقلبي كه بخواهد سرنوشت انتخابات را تغيير دهد صورت نگرفته است كه اينجا هم مواضع من با برخي اصلاح طلبان متفاوت بود. چندين بار تكرار كرده ام تا بخواهيد در انتخابات تخلف شد اما تقلب نشد. من بعد از انتخابات در مجلس هم گفتم كه بحث انتخابات را تمام شده تلقي كنيد و به مباحث ديگر بپردازيم.

در چند سال گذشته در مورد موضوع حصر چندان واكنشي نشان نداديد بعد از دولت يازدهم شما واكنش هايي به اين موضوع داشتيد. چرا در طول چند سال گذشته حرفي نزديد؟
من نخستين كسي بودم كه در مجلس دادگاه هاي بعد از ٨٨ يا انحلال حزب مشاركت و سازمان مجاهدين را منطبق با اصل ١٦٨ قانون اساسي ندانستم چون اساسا جرايم سياسي و هيات منصفه سياسي معلوم نبود واقعيت اين است كه شوراي عالي امنيت ملي جايگاه رفيعي دارد كه سران سه قوه در آن حضور دارند و مصوبات آن هم بايد به تصويب مقام معظم رهبري برسد اين جايگاهي نيست كه ما بتوانيم يا بخواهيم دخالت كنيم. اختلاف من در اين زمينه با علي مطهري هم در همين بود كه تاكيد داشت بايد اين موضوع توسط دستگاه قضايي بررسي شود اما من مي گفتم اين بحث ربطي به دستگاه قضايي ندارد و لذا نخستين كسي بودم كه از حسن روحاني خواستم به عنوان رييس شوراي عالي امنيت ملي تلاش كنيد و مصوبه قبلي را لغو كنيد و اين موضوع را به سرانجام برسانيد.

سوال اين است كه چرا موضع گيري در چند سال گذشته نداشتيد؟
چون وقتي مصوبه در دولت گذشته بوده است و رييس دولت هم همان رييس شوراي عالي امنيت ملي بود معلوم است من نمي توانم از احمدي نژاد درخواست كنم. الان هم اعتقاد ندارم كه دستگاه قضايي دادگاه هاي علني برگزار كند بلكه بايد به راهكارهاي ديگر براي تفاهم ملي فكر كرد.

تا به حال براي اصلاحات هزينه يي هم داده ايد؟
من زندان نرفتم. يك زماني در شوراي مركزي مردم سالاري از سوي يكي از اعضا مطرح شد كه ما جزو اصلاح طلبان بوديم اما زندان نرفتيم من هم گفتم راه باز است هر كس دوست دارد برود. اما وقتي تلويزيون برخي دوستان را نشان داد كه اعترافاتي داشتند همان دوست ما گفت خدا را شكر كردم كه زندان نرفتم وگرنه من هم بايد به اين شكل اعتراف مي كردم. رد صلاحيتي كه من در مجلس هفتم داشتم هم هزينه يي بود كه من پرداختم. من به عنوان رييس فراكسيون دانشگاهيان مجلس هشتم و رييس يك دانشگاه غيردولتي، عضو هيات علمي پاره وقت دانشگاه آزاد و عضو هيات علمي تمام وقت دانشگاه علامه طباطبايي چند سال تمام پرونده ارتقاي من هيچ سرانجامي نداشت. اين يك نمونه است.

شما بيشتر براي اصلاحات فايده داشته ايد يا اصلاحات براي شما؟
زماني بحث اين بود كه برخي را به جريان اصلاحات راه ندهيد من هم معتقد بودم اصلاحات مگر چه آب و ناني داشته كه بعضي را راه ندهيم. واقعيت اين است كه من اصلاحات را به خاطر آب و نانش نپذيرفتم و معتقدم كه اين انقلاب بايد روش نخستين خود را ادامه بدهد بنابراين بايد اصلاحات باشد تا اصول اوليه سر جاي خود باقي بماند. اگر حتي من مسير هاي ديگري را انتخاب مي كردم كه شرايط و موقعيت من بهتر بود. در اين سال ها كه كسي جرات نمي كرد نداي اصلاحات سر بدهد ما تنها حزبي بوديم كه توانستيم مشعل اصلاحات را روشن نگه داريم و پرچم اصلاحات را برافراشته نگه داشتيم. البته من از اصلاحاتي حرف مي زنم كه در چارچوب نظام پذيرفته ام و فكر هم نمي كنم كم گذاشته باشم.

از ابتداي دولت يازدهم شرايط بهتري براي فعاليت احزاب به وجود آمده است و احزاب اصلاح طلب به عرصه سياسي بازگشته اند. براي حزب مردم سالاري احساس خطر نمي كنيد؟
هرگز چنين احساسي نداريم اساسا نگاه مان به قدرت سياسي اين گونه نيست زيرا معتقديم ما قدرت را براي اهدافي كه دنبال مي كنيم مي خواهيم و اگر قرار باشد آن هدف دست نيافتني باشد چه نگراني داريم. من دوبار براي رياست جمهوري كانديدا شدم و هر دوبار رد صلاحيت شدم. در انتخابات مجلس نهم با وجود افزايش ٣٠ درصدي آراي من آن هم با اختلاف سه چهار هزار راي بنده خوب مي دانم چه اتفاقي برايم افتاده است اما در نطق مجلس گفتم خدا را شكر كه عده يي نگذاشتند بار مسووليت را بر دوش بكشم. من به اين جمله امام كه مي فرمايند «ما تابع تكليف هستيم نه نتيجه» اعتقاد دارم.
يعني براي شما چندان اهميت ندارد كه در عرصه اجرايي سياست حضور داشته باشيد يا به قول خودتان سهمي از اين قدرت سياسي هم به شما داده شود؟
من اگر بخواهم قدرتي به دست بياورم حتما بحث شخصي نيست بلكه موضوع حزب است. براي حزب متبوعم هر تلاشي مي كنم.

اگر در ليست هاي انتخاباتي، اعضاي حزب شما جايي نداشته باشند ليست جداگانه مي دهيد؟
به هر حال بايد بپذيريم كه در سال هاي قبل از روي كار آمدن دولت آقاي روحاني تنها حزب اصلاح طلبي كه بيشترين فعاليت را داشته است حزب مردم سالاري بوده است. ما همچنان فعاليت خود را ادامه خواهيم داد. دوره يي كه بخواهيم صرفا به دنبال شخصيت هاي كاريزماتيك باشيم گذشته است و بايد احزاب را مد نظر قرار دهيم. اما براي رسيدن به مجلس هرگز اصول خود را زير پا نمي گذاريم.

چرا از اعضاي حزب شما كسي در بدنه اجرايي دولت حضور ندارد؟
مگر غير از برخي دوستان آقاي هاشمي كه ممكن است برخي از آنان هم عضو حزب كارگزاران تعريف شوند در بدنه دولت احزاب ديگر اصلاح طلب هم به كار گرفته شده اند؟ در عين حال ما وقتي دولت فعلي را با دولت هاي نهم و دهم مقايسه مي كنيم، نمي توانيم از اين دولت حمايت نكنيم. بيشترين حمايت را در بين احزاب و جمعيت هاي سياسي چه براي روي كار آمدن اين دولت و چه در طول يك سال و نيم گذشته ما داشته ايم نمونه بارز آن پنج همايش در استان هاي مختلف در حمايت دولت بوده است از جمله همان همايش «ما دل آراميم» در پاسخ به همايش دلواپسان اما هيچگاه سهم خواهي نكرده ايم حتي به مراكز استان ها هم گفته ايم با استانداران هماهنگي و همكاري كنند و اين حمايت ها را تا زماني كه اصول حزبي ما اجازه دهد قطعا ادامه خواهيم داد.

جمله هاي كليدي
اگر قرار است مثلاشوراي مشورتي آقاي خاتمي صرفا ليست نهايي را براي انتخابات مجلس دهم ارايه كند ديگر احتياجي به شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات نيست
در اين سال ها كه كسي جرات نمي كرد نداي اصلاحات سر بدهد ما تنها حزبي بوديم كه توانستيم مشعل اصلاحات را روشن نگه داريم و پرچم اصلاحات را برافراشته نگه داشتيم
تنها راه خانه تكاني درون «خانه ملت» حضور پرشور مردم، رفتار اعتدالي، انسجام، جديت و ليست واحد اصلاح طلبان براي سراسر كشور است
من با دوستان تشكل «ندا» هم نشستي داشتم ديدم تقريبا همان حرف هايي را مي زنند كه ما در اين مدت دغدغه اش را داشته ايم
مصطفي كواكبيان در گفت وگو با «اعتماد»:
۱

نظرات کاربران در مورد این مطلب

هیچ کاربری در مورد این مطلب نظری نداده است